عکس ها ، دل و دست نوشته های پسرک ساده دل را دنبال کنید
 

پدر روزت مبارک ...

تا هستند قدرشان را بدانیم ...

دوستشان داشته باشیم 

دلشان را نشکنیم و همیشه و همیشه احترامشان را نگه داریم ... همین . 

 ( ساده دل )

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

یازده اردیبهشت 

روز تولد مامان جان

پدر و مادر بهترین هدیه و نعمت خداوند هستند بی شک ...

خدا همه پدران و مادران را حفظ و انانی که دیگر نیستند را رحمت کند ...

( ساده دل )

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

سال هاست که صبح ها در اولین فرصت سری به وب سایت های خبری میزنم

از خبرهای ورزشی گرفته تا سیاسی و جنایی و ...

از ورزشی که بگذریم ، خبر های سیاسی اکثرا حدس و گمان هستند و بهشون نمیشه

اطمینانی کرد ولی خبرهای جنایی ، دزدی ، خیانت  و ... دردناکترین قسمت صبح های من

را تشکیل میده ...

از قتل های بی مورد تا جنایت هایی که مرموز و شاید تا دنیا دنیاست مجهول بمانند 

خبرها را بالا و پایین میکنم میرسم به خبری با این تیتر :

پایان تلخ زندگی زنی که سالها دور از خانواده زندگی کرد و به خاطر 150هزارتومان شکنجه شد

خبرو که باز میکنم با فاجعه ای روبرو میشم ، شکنجه ، کتک و با مثله کردن زن جوان به خاطر

150 هزار تومان ، زن جوانی که سال ها دور از شوهر و فرزندانش زندگی میکرد

پایان تلخی برای زندگی خود رقم زده بود ...

خبر دیگری که تلخ بود و من و یاد ماجرای خودم می انداخت تیتری به این نوشته داشت :

ماجرای جالب دختر مهندسی که هووی زن 46ساله شد

ماجرای باغداری که پس از هجده سال زندگی زن و فرزند شانزده ساله خودش

را زیر پا گذاشت و با معشوقه جوان خودش به سفر خارج رفته ...

اشک های زنی که به خاطر علاقه و پسر شانزده ساله خود نمیخواد

از شوهرش جدا بشه ...

کاش کمی انصاف داشتیم 

کاش کمی معرفت داشتیم

کاش کمی فکر میکردیم و دست به کارهایی میزدیم که جبران شدنی نیستند

کاش فقط انسان بودن را به لقب به دنبال خود کشان کشان نمیبردیم

کاش ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

شاید در چند روز آینده ماجرای زندگی من و اون خانم تمام بشه و البته شاید ... 

آخرین مرتبه که اون خانم وارد خانه ما شد چند روزی از عمل زانوی من گذشته بود

و من در بستر بودم ، امد و لحظه رفتن گفت .... ( من ) خیلی ادم کینه ای هستش

در صورتی که من اصلا کینه ای نیستم و شاید فراموش نکنم خیلی از اتفاقات را ولی

هیچ زمان بر صدد کینه ورزی و اذیت نبودم ...

این روزها اصلا مدعی این نیستم که خسته نیستم ، خسته نشدم و ناراحت نیستم

چرا خیلی خیلی خستم ، خیلی خیلی ناراحتم ولی میخوام کوتاه بیام تا بیشتر از این

ماجرا تلخ زندگی ما هم نخورد ، من حق خودم میدونم که کوتاه نیام شک هم در این

حق ندارم ولی نمیخوام ماجرا بیش از این کشدار شود ، این کوتاه اومدن احتمالی من

فقط برای برگشتن ارامش به زندگی خیلی هاست فقط ...

میخوام دوباره برگردم به زندگی ، دوباره شروع کنم به عاشقی ، به ارامش داشتن

شروع دوباره بدون فکرهای زیاد ، پس شاید دوشنبه پایانی باشه برای  ماجرای  

عجیب و غریب زندگی دو ادمی که عجیب وارد زندگی هم شدن و عجیب و پر

از ماجرا دارند جدا میشوند البته جدا بودند به صورت رسمی منظورم هستش

البته شایددددددد ...

من در این 500 و خورده ای روز تهمتی به کسی که رسما شریک زندگی من 

بود نزدم ولی گفته های زیادی از طرف پدر ایشون و البته مراجع قانونی بود

که من همه را واگذار میکنم به وجدان خودش و خانوادش و خدایی که صاحب

اول و اخر ماست ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

پانصدمین روزیست که ماجرای بدشانسی من شروع شد البته بیش از این هاست

اگر درست حساب کنیم از روزی شانزده دی ماه 1391 که ساعت هفت شب زنگ

زدم شروع شد ولی به هر حال پانصد روزست که رفته و به کوله ای پر از بی احترامی

و تهمت و دروغ دنبال گرفتن پولیست از من که به هیچ عنوان حقش نیست ...

دیروز زمان دادگاه مهریه و اعسار و عصر دیروز هم زمان رسیدگی به پرونده نفقه بود

در شعبه هشتم دادسرای خانواده شهر بندرعباس خبری از اون خانم و وکیلش نشد

ولی عصر دیروز در شورای حل اختلاف خبرهای زیادی بود از حضور اون خانم 

به همراه مادرش ( نفر اصلی ماجرای زندگی ما ) ...

بعد از حضور این دو نفر نوبت به ما رسید ، دادیار گفت بنده خدا را چرا انقدر

کم براش نفقه بریدن ، گناه داره !!! بهش گفتیم ایشون پرونده کیفری در شهرستان ....

داره ، گفت اون که تهمت و دروغ هستش ، بهش گفتم سیستم امنیت اخلاقی 

خودتون این موضوع را گفته و پرونده را باز کرده ولی گفت نه ، شما بیا بیست 

سی میلیون بده بنده خدا بره زندگیشو کنه !!!

من از قبل رفتن هم میدونستم که اینجوری جواب میگیرم ولی به هر حال 

گفتم برای اخرین مرتبه هم اعتماد کنم به سیستم قضایی اون شهرستان

که باز هم به دیوار بی قانونی و دورغ و فریب و فساد اخلاقی خوردم ...

من همین پولی هم که داشتن برای پرداخت اقساطی مهریه هم دیگه ندارم

چون حکم جلب من را گرفتن و من سر کار نمیرم ، پس به هیچ عنوان قادر

به پرداخت پولی نیستم و اگر بودم هم نمیدادم ، شک نکنید که تا اخر

روی حرفم خواهم بود و کوچکترین کوتاهی نخواهم کرد ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

چقدر دلم میخواد زمان برمیگشت به هفت یا هشت سال قبل و من یک تصمیم

جدید میگرفتم و به هیچ عنوان در کشور نمی ماندم و برای همیشه از این کشور 

سراسر بی معرفتی رفته بودم ولی افسوس که یک تصمیم اشتباه در زمانی که

گذشته گرفتم و حالا دیگر شانسی برای خروج از کشور نمانده ، کوهی از مشکلات 

بروی کمرم هست که فرصت تکان خوردن هم نمانده برایم ، ممنوع الخروج هستم

به خاطر پرداخت مهریه ، همه سرمایه چند سال تلاشم رفت به پای ادمی که 

ارزش یک لحظه وقت برایش گذشتن هم نداشت و افسوس که این روزها بر

گشتنی نیست و فقط باید حسرت روزهایی که اشتباه کردی در انتخاب ها

را بخوری ، باید افسوس بخوری که وقتت و سرمایه تو داره به فنا میره 

به خاطر ادم هایی که حتی ذره ای انسانیت در وجودشان نیست ...

از قاضی پرونده ای که میتواند واقعیت ها را ببیند ولی افسوس که

با قدرتی که انتسابی بهش رسیده تنها کاری که نمیکند دیدن و 

سنجیدن همه واقعیت هست ...

تا ادمی که این روزها دیگر ادم گفتن هم بهش حرام هست یک ذره معرفت 

در وجودشان نیست ، زمانی که خیانت کردن دیگر دنبال ثابت کردن چی هستند ؟

خیانت کردید 

دزدی کردید

تهمت زدید 

امانت داری نکردید و حالا دنبال چی هستید دیگه ؟ اینکه با وجود این همه بی معرفتی

همه چیز را به نفع خودتون تمام کنید ؟

من دیگه توقعی از کسی ندارم ، یک روزی یک بنده خدایی میگفت قضاوت یعنی اجرای 

عدالت ولی من درون کشورم عدالت نمیبینم ، قاضی که حرف روز دادگاه حرفی میزند

و برعکس همان دستور میدهد در موردش حرف زدن هم کراهت دارد ...

عدالت این روزهای کشورم یعنی :

اگر خیانت نکردی باختی

اگر دنبال فریب و دروغ نبودی باختی

اگر محبتت زیاد شد باید له بشی

اگر پارتی نداشتی باید کنار باشی

عدالت یعنی خیانت کن و تهمت بزن و یکجورایی پارتی داشته باش خودش حل میشه

عدالت یعنی اگر سالم زندگی کردی باید خرابت کنند 

این ها طعنه نیست واقعیت این روزهای ماست ، تنها من هم نه ، خیلی

از من های دیگر هم هستند که خسته شدند و دیگر توان ایستادن ندارند ....

این ها درد و دل نبود ، تمام این ها در برگیرنده 30 ماه از زندگی من بوده

من جزو همین کشورم ولی انقدر اذیت کردید که دیگر دوست ندارم سرزمین مادریمو ....

جوانی من را از بین برده اید و سکوتتان در برابر خیانت طرف مقابل من یعنی ظلم

به جوانی که بیش از دو سال هست که دستش به جایی نمیرسد ...

مثل خیلی ها پارتی نداشتم و ندارم و نخواهم داشت به جز صاحب وجودم ولی

شک نکنید که روزی باید جوابگوی ثانیه به ثانیه از خستگی هایم باشید ...

I'm tired but hopeful for the future  ... همین . 

( ساده دل )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

روزهای زیادیست که دنبال انتقال پرونده ای از دادسرای شهری به دادسرای 

بندرعباس هستم ، هر ارگانی بهانه ای می آورد ولی اگر بر علیه من کاری بخواهند

به سرعت برق انجام میشود ، حکم جلب برای پرداخت مهریه قبل از دادگاه اعسار 

( تقسیم مهریه ) ، جلب سیار ، بریدن نفقه برای طرف مقابلی که در دادگاه شهری

دیگر پرونده خیانتش باز هست با اعترافات همه طرف های پرونده ...

اواخر ماه جاری اعلام میشود که مهریه به چه صورتی باید پرداخت شود و من

با وجودم به اینده امیدوارم ، با اینکه این پول نا حق هست و حتی قانونن هم اگر

پرونده مذکور کامل شود مهریه عملا پرداختش باید کنسل شود ولی من این را

پرداخت خواهم کرد ولی به هیچ عنوان از حق خودم برای طلاق ندادن و ادعای 

حیثیت نخواهم گذشت ، به هیچ وجه دیگر کوتاه نخواهم امد ...

بی انصافیست پرداخت پولی از طرف من به طرفی که خیانت کرده هم دورانی

که من در کنارش حضور داشتم و هم در دورانی که فرار کرده ولی متاسفانه 

در شهری گیر کردم که همه دستشان در دست هم هست و وکیل نابینا طرف 

مقابل من با وسیله قرار دادن خود ، در همه پرونده ها پشت 

این نابینایی پنهان شده اند ، به من توهین کرد دستم به جایی نرسید 

از رابطه های اون خانم اطلاع دارند و داشتند و پنهان کردند ولی باز زورش بیش

از من هستش ....

در پرونده مذکور دست کاری هایی صورت میگیرد ولی دستم به جایی بند نمیشود ...

همه این موضوعات برای من هیچ زمان فراموش نخواهد شد و در برابر همه ان ها

خواهم ایستاد حتی اگر به نا حق همانند این دوران بیش از 17 ماه اذیت بشوم ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

مادر روزت مبارک ....

همه روزها برای مادرها و پدرهاست بدون شک بزرگترین هدیه خداوند به هر آدمی

وجود فوق العاده پدر و مادر هست ...

قدردان بودنشان باشیم و اگر نیستند همیشه به یادشان باشیم و 

در قلبمان بودنشان را حس کنیم ... همین .

 

تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج بر سرداشت 

در بهشت آرزو ره یافتن

هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز

شب بتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان چون آفتاب

روی گیتی را منور داشتن

شامگه چون ماه رویا آفرین

ناز بر افلاک اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک

بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمانی یافتن

شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

برتو ارزانی که ما را خوش تر است

لذت یک لحظه " مادر " داشتن !

( ساده دل )

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

امشب یکی از مهمترین بازی های تاریخ فوتبال ایران برگزار میشه برابر تیم پر

ستاره سوئد در خاک این کشور اروپایی ولی همه نگران هستند که کسی که

دوستش دارند اخرین باریست که روی نیمکت تیمشان مینشیند ...

هشت سال محمد علی آبادی و علی سعیدلو  و محمد عباسی که وزرا و 

رئسای ورزش ایران بودند ولی قصد داشتند رییس فدراسیون هم باشند 

همه رای دادند به ادمی که حرفش این بود که امید را به مردم این کشور

برمیگرداند ولی این وعده عملی نشد ، نه توافق هسته ای صورت گرفت

نه خبری از کاهش قیمت ها شد و نه تغییر رویه در رفتار در سینما و ورزشمان

این روزها کسی دبیر کل فدراسیون فوتبال شده است که اصلا شناخته شده نیست

حداقل برای منی که سال ها بازی میکردم و دنبال میکنم ولی این شخص

به همراه وزارت ورزش و جوانان این کشور دل همین جوانان را شکسته اند

مردم این کشور مردی را دوست دارند که باهاشون رو راست هست ، حرفه ای

کار میکنه و عشق به کشور ما 100 ها برابر بیشتر از خیلی از ادم های پشت میز

این کشور هست بدون شک ...

آقای رییس 

مردم این مرد را دوست دارند ، مردم صداقت و رو راستی را دوست دارند پس

امید این مردم را نا امید نکن ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

آخرین ساعات سال 1393 بود عکس هایی را در یکی از صفحات فیس بوک دیدم که

بغض یکسالم را شکست ، همان لحظه به فکرم رسید که متنی را بنویسم ولی شروع

سال نو را دوست نداشتم به تلخی شروع کنم ولی دیشب انتشار عکسی از طرف

یکی از شخصیت های مورد علاقه من باز آتش درونم را روشن کرد و خواستم بنویسم

هر چند تلخ و هر چند همانند نوشته های یک سال و چند ماه اخیر من گلایه امیز

و پر از غر ...

این بغض و سکوت من برمیگرده به اواخر اذر ماه سال قبل زمانی که در اوج

درد زانو پای چپم و رفتن دختری که نامش در شناسنامه من بود و مهرش در دلم

تلفن خونه زنگ زده بود ، پدر همان دختر بود ، میگفت که دخترم برنمیگرده و علتش

کتک خوردن از من ، نداشتن عقل و جنون من به علاوه علت های دیگه ، ان زمان

هیچ دفاعی از خودم نکردم و مدت ها همه چیز درونم ماند ، منی که حتی اگر

کتک هم بخورم دست به روی کسی بلند نکرده ، نمیکنم و نخواهم کرد متهم به

کتک زدن همسر خود شده بودم اونم از طرف خود او و خانواده اش ولی باز سکوت 

کردم ، شاید این بد اخلاقی ها تمام شود و سر عقل بیاد ولی نیامد ، من شاکی

بودم شدید از دست خودم و انتخابم از دست او و خانواده اش ، همه جنس مخالف

را به همین چشم میدیدم ولی اولین روزی که وارد دادسرای بندرعباس شدم

نظرم چیز دیگری شد ، خانم جوانی نشسته بود ، صورتش کبود و دستش 

بانداژ شده ، چشمان ریزش قرمز شده بود ، دستانش را به هم گره زده بود

استرس زیادی داشت و زیر لب زمزمه ای میکرد ، بعد از انجام کارهام متوجه

شدم ، شوهر خانم او را کتک میزده ولی خانم به قصد جدا شدن نداشت

فقط میخواست از شوهرش ضمانت بگیرند که او را کتک نزند ، بعد از دیدن

این خانم به خودم فحش میدادم که چرا همه را به یک دید و یک فکر برای

خودم مجسم کرده بودم ، دیشب تصویری از صورت ورم کرده خانمی را دیدم

که در دوران تاهل کتک میخورده و یاد تصاویر کتک زدن وحشیانه دختر افغان

افتادم که به دلایل ثابت نشده ای بعد از کتک خوردن به آتش کشیده شد و به 

قتل رسید ، همه این ها را نوشتم که بگم با هیچ دلیلی نمیتوان دست به روی

کسی بلند کرد ، هیچ جرم و اتهامی نمیتواند مجوز بدهد برای کتک خوردن کسی

پس باید خوی وحشی بودن را از تن و روح خود خارج کنیم و با آرامش ، دوستی

و بدون خشونت هر کاری را به سرانجام برسانیم و حل کنیم ...

دوست نداشتم با گلایه و تلخی نوشته های این سال را شروع کنم ولی 

باید مینوشتم و یادی میکردم از افرادی که بهشون ظلم شد ولی سکوت

کردند و مظلومانه از کنارش گذشتند و پذیرفتند که دست روزگار این تقدیر

را برایشان نوشته ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

کمتر از بیست ساعت به پایان سال 1393 مانده و شروع سال 1394 سالی 

که بهش امید داریم که پر از برکت باشه ، پر از لبخند و آرامش باشه 

سالی باشه بدون جنگ ، بدون خونریزی و سال پر از دوستی و رفاقت و معرفت ...

این آخرین پست سال نود و سه بلاگ پسرک ساده هستش یک خواهشی دارم

از همه رفقای خوبم و خواهش من این هستش که هر کدام که دوست داشتن

یک یا چند بیت شعر مورد علاقه خودشون یا دعایی که برای سال اینده دارند 

را برام بنویسند ... دم همتون گرم ، امسال با تمام نا ملایمتی های درون زندگیم

دوستان فوق العاده پیدا کردم در این بلاگ ...

از فائزه خانم عزیز و با محبت

شقایق نازنین

مهدیه خانم همیشه با محبت

زهرای نازنین ...

زینب خانم عزیز و همیشه نایب و الزیاره ...

علی جان مشیری ....

فاطمه خانم عزیز و بزرگوار

دوستی که با نام رشید همیشه حاضر بودند و در کنارم بودند

آرزو خانم عزیز و با محبت

لیلی خانم خوب و عزیز

و تمام دوستان نازنینم که همه را در ذهن و خاطراتم دارم شاید ، چند نامی

را الان در ذهنم ندارم ولی شک نکنید همه محبت ها را در قلب و وجودم 

حفظ دارم و در دفتر و دست نوشته های روزمره خود محفوظ و تحت الحفظ 

تا اخرین روز زندگانیم دارم ....

دعا میکنم برای همه انسان های پر از انسانیت که همیشه لبخند داشته

باشند و دلشون سرشار از خوبی و دوست داشتن باشد .... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

دو سه روزیست که تعداد زیادی از ماموران مسلح با حکم مهریه گرفتن خانم ....

به دنبال من هستند و عجیب تر از همه اینکه من درخواست اعسار ( تقسیم مهریه ) 

را دادم ولی با نفوذ شدید وکیل نابینای او و ... به تاخیر می اندازند زمان دادگاه اعسار

را ولی اینکه برای بازداشت من این همه مامور مسلح اعزام میکنند جالب هست و

باید دید که برای همه موارد مشابه هم به همین شکل عمل میشود آیا ؟

برای من دیگر مهم نیست که طرف مقابل من چه میکند و کجاست و با چه فکری

به زندگی من پای گذاشته ، برای من مهم زندگی و آینده رو بروی من هست که

خدا را شکر هرروز به شکل بهتری از روز قبل پیش میرود ولی تاسف خوردم

برای خیلی از ادما اول از همه قاضی پرونده ای که بارها در روز دادگاه 

حاضر نبود و دادگاه تجدید شده ، از دفتردار دادگاهی که شکایت من را 

از روی پرونده برداشته و از جریان انداخته بود ، برای وکیلی که طرف مقابل

من را مخفی کرده ، برای نیروی انتظامی منطقه محل زندگی ما که با بیشعوری

تمام وارد خانه ما شده و ان هم مسلح و تعداد زیاد که باعث تاسف هست که

در کشور زندگی میکنم که هر کاری را با پول میشود پیش برد ، با چشم و ابرو

امدن عقب و جلو کرد ، من یک ایرانی مسلمان شیعه مذهب هستم مثل اکثریت

مردم این کشور ، من و بیش از هفتاد پنج میلیون انسان دیگر با ادیان و مذاهب

مختلف باید با ارامش  زندگی کنیم و باید پلیس مملکت را حافظ جان و مال خود

بدانیم ولی من این پلیس را دیگه بهش اطمینان ندارم ، پلیسی که با مقداری

پول خریده میشه بدرد اعتماد کردن نمیخوره ، من کشورم را دوست دارم

چون اینجا بدنیا آمدم ، پدر و مادر و برادرم اینجا هستند ، در این سرزمین 

رشد کردم ، حرف زدم و برای همین تمام فرصت های رفتن از این کشور

را یکی یکی پس زدم ، ولی دلم سوخت برای فکرم برای اعتمادم و برای

روزهایی که ساعت ها برای این مملکت برای این ادم ها زمان گذاشتم

که یکروز با مقداری پول مسلح وارد خانه پدر و مادر من بشوند برای

گرفتن من یا گرفتن پول ناحق مهریه ... 

روزهای پایانی سال هست ، کمتر از چهار روز چند تا دعا دارم برای مردم کشورم

خدایا مردم این کشور را در پناه خود حفظ کن و یاری ده برای روزی حلال

خدایا مردم سرزمینم را انقدر روزی ده که دست به گرفتن روزی حرام پیش نبرند

خدایا مردم کشورم را بیش از پیش یاری ده و خستگی جسمی و روحی

انان را با رحمت و رحمانیت خود بدر کن ...

خدایا خدایا خدایا ... همین ....

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

ماهاست فکر میکنم چرا و برای چی این اتفاق افتاد ...

به قول پدرش از اول با نقشه جلو امده بود یا اینکه وسط راه نخواست ؟

هرچی بود چهارصد و پنجاه و نه روز ازش گذشت و من خسته شدم یکجورایی

پیر شدم  ولی هر تهمتی زده شد را دفاع کردم ولی به هیچ عنوانی اقدامی

بر علیه او نکردم و نخواهم کرد چراشو بماند برای خودم ولی امیدوارم با تمام

وجود که حرف هایی که شنیدم در سفرهایی که رفتم واقعیت نداشته باشد

و فقط صحبت ها شایعه ای باشد ، میخوام چند جمله ای را در این روزهای 

پایانی سال 1393 با خودش بزنم که بدون شک خودش هم نخواند کسانی

در نزدیکی او خواهند خواند و خبر خواهند داد ...

اگر از اول بدون هیچ علاقه ای وارد زندگی من شدی و به قول پدر خودت نقشه

قبلی خودت و مادرت بوده که واقعا متاسفم برای خودم و علاقه ای که به تو

داشتم و برای بیش از 11 ماهی که درکنارم بودی ...

اما اگر بعد از بیش از سیصد و سی روز متوجه شدی که دوست نداری در کنار

من باشی چرا انقدر تهمت زدی و تمامی ارتباط ها را قطع کردی و گم شدی در

شهرهای مختلف ، خیلی خوب میمودی و با خودم مطرح میکردی و میرفتی

بدون شک این موضوع پانزده ماه به طول کشیده نمیشد ...

از طرفی چطور میتونی زندگی کوتاه مدت ولی همیشه در کنار من بودن و

به همین راحتی ترک کنی و این همه اذیت کنی اونم به چه جرمی ؟

اما اخرین حرفی که دارم این هست که من زورم دیگه نمیرسد به جمع

کردن این همه آبرو ریزی و به خداوندی خدا خسته خسته خستم و اگر

ذره ای میدانستم که بدون علاقه جلو امدی و دلت با کسیست به هیچ

عنوان و هیچ شکلی پای این زندگی نمی ایستادم و اگر اندازه ذره ای

معرفت داری فقط ذره ای کمی فکر کن به رفتارها و کارهایی که انجام دادی

1 - بدون دلیل رفتی

2 - تهمت های زیادی زدی از مشکل جنسی تا دیوانگی و خیانت

3 - پانزده ماه گم شدی بدون هیچ تماس و حتی دانستن جای سکونتت

4 - با فردی غریبه حکم جلب من را گرفتی برای گرفتن مهریه

5 -در دادسرای خانواده همان شهر با داد و بیداد از داشتن خواستگار 

حرف زدی 

من به عمر نشنیده بودم که کسی که شرعی ، عرفی ، اخلاقی و قانونی

شوهر داره خواستگار داشته باشد ، اما با تمام این موضوعات ذره ای ازار ندادم

و حتی شکایتی نکردم چون علاقه ای با اذیت کردن نداشتم ... 

برسد به دیدگان کسی که همه چیز را خراب کرد ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

امروز 8 مارس مصادف با هفده اسفند روز زن نامگذاری شده ، یکی از زیباترین

آفریده های خداوند ، به همه زنان و دختران سرزمینم تبریک به خصوص مادر عزیزم ...

امروز داشتم صفحه فیس بوکم را بالا پایین میکردم به عکس های دختر زیبای هنرمند

و گلفروشی برخوردم که این عکس ها را برای این پست در نظر گرفتم ...

عکس های این دختر را دوست داشتم ، لبخند زیبا و یکجورایی ته دلی 

فوق العادست ... 

لبخندت مستدام هموطن 

آرزوی روزهای زیبا و پر از لبخند برای همه مردم کشورم ... همین .

 دختر زیبای گلفروش در تهران

( ساده دل )

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

چند روزی هست که حوصله خودمم ندارم ، یکجورایی هر کس برخورد داره فکر میکنه

از خستگی هست ولی نه دلم گرفته ، ناراحتم و بی حوصله ، از خیلی کسا دلم 

گرفته ولی بیشتر از همه از خودم ، خودمی که یکجورایی کم اوردم در این روزها

کسل کننده آخر سالی ، روزهای یک شکل و بدون برف شهرم ، دل گرفته

از ادما ، از گنجشک هایی که بی وقت زدن زیر اواز و از خدایی که اینروزها

قهرم باهاش و دیگه صداش نمیکنم ، ولی میدونم هوامو داره ، خلاصه

که حسابی دلگیرم و ناراحت از این روزها و از ادماش ، خب دیگه خیلی

گله کردم ولی به قول حمید درخشان عروسی روزیم به کوچه ما میاد ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ساده دل
روز تولد سی خرداد ماه ...
متولد شهر زنده رود
وبلاگ نویس و دانشجو
کارشناسی عمران سازه .
عاشق سیاه کردن دفترچه
خاطراتم ، سینما و فوتبال

در کل پسرکی با آرزوهای
بزرگ و شاید دست نیافتنی .

( ساده دل )

نوشته های پیشین
اردیبهشت ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
آذر ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۳
شهریور ۱۳۹۳
مرداد ۱۳۹۳
تیر ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
اردیبهشت ۱۳۹۳
فروردین ۱۳۹۳
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
آرشيو
تبادل بنر با ما

تبادل بنر با پسرک ساده دل

وبلاگ-کد لوگو و بنر
بنر دوستان

توپ مطلب دات آی آر

آرشیو موضوعی
سینما
ورزش
نویسندگان
ساده دل
فرشته
پیوندها
وبلاگ SHAHROUZ
کافه سینما
سایت سینمایی سی نت
ورزش سه
کلاب فوتبال من
خبر آنلاین
تیم ملی ایران
وب سایت برنامه 90
بانی فیلم
دریای خروشان ( داوود )
talkhtarazasal
حــــســــرتــــــــ
♥دوست دارم♥
کودکان مشهور ایران
lovely days
خلوت بوسه
دلتو به ما بده
دوستانه
هنرمند ایرانی
عاشقانه
خزان
دختر صورتی
تکه های قلبم
בوستـ.ـے بـ.ـآ اِسـانسـ ِ بـ.ـ.ـو.و.وســ
ღ___من وخودم ___ღ
donyaye daroon
گالری عکس
بندوبست درجمع
سارا تنها
من روز
به تماشاسوگند و به آغاز کلام
دُختَـرﮮ بـآاِسآنسـ سـﮯـگـآر
★پرنســـــــس های شـــــــــب
سیب سفید
تنها ترانه
معنی عشق چیست ....؟
افــــــسانــــــه نـــیــســـت
واژه عشق
بهار نبش قبر پرستو هاست
V@RT@N♣
دلخوشی...
کاش دوباره آغاز شود ....
در خلوت خودم
تنها
پشت دریاها شهری است...
❤❤❤Alone ❤❤❤
دیـــــــــــــــــــــــــــــــوووونه!
جملات عاشقانه
سرگذشت من
shabe tanhaei
زندگانی یا زنده مانی؟
✘مـــــن + تــــــو = مـــــــــا✘
مشکلات وفرازو فرودهای زندگیم
مسیر مشترک زندگی ما
فروشگاه دایانا
عشق پنهان
✗تنهآ✗
☺ وبــــلاگ گـــروهـــی ویــــــــراژ ☺
دنیای ساده ی من
dark smile
کلبه تنهایی يک دختر
یِک دوست خوب
beautiful dance
مـثل گنجشکی که تو برفا مونده........
زندگی به سبک زردی خزان
چتر
❤•❤هر جمله ای که دل تنگت بخواد❤•❤
عشقی برای هیچ کس
سرزمین عجایب
همه چی !
!...SuN coMeS Up aGaiN...!
تنهایی من
عشق پایدار
زندگی اسان است
کلینیک سلامتی
تکواندو تنگ روئین
نم نم باران
وبلاگ طرفداران پیام صادقیان
عـصـیـانــــــــ
چه درونم تنهاست....
خود خودم و دیگر هیچ...
زندگی بی غم نمیشه
✿مـــــ❤ ــــن و عِــــشـ ـــقَــ ـمْ✿
دخی بی اعصاب
کالاگرد ، بانک کالا و قیمت
دلنوشته هام
عاشقانه های امیر
søℳℯ wℋℰℛℰ ℐηtℛℯ﹩tinℊ
ÁŖ ĵĂŊ♏
خاطرات من
KATAYOON
ⓃⒺⒼⒶⓇ رنگارنگ ⓃⒾⓀⒾ
عاشقانه برای همسرم
کافه عشقولانه
❤پاتوق تنهایی من❤
دلشکسته
دست نوشته ...
بلاگفا شعر
⇦دل نوشت⇨
ツ کلــــــღـــبهـ ی لبخــــــــღــــند ツ
♥ فریـــــــاد خامـــــــوش ♥
دل طوفانی نرگس
نمکستون
♥♡دخترونه♥♡
خاطرات روزانه دختر دی ماه
دخی پاریسی
عاشقانه
اتاق تنهایی ...
زندگیم مهدی
ミღ ஜتنــهـا امـیـدی کـه نا امیـــدهஜღミ
♥حرف دل♥
كـافـه تـــنهايــــي
جـــزیـــره ی تـنهـــــایــی
من و تو ...
خمل صورتی
✿ترنم زندگی✿
مشکی
مثبت ورزش
!.. * ورود ممنوع * ..!
دختر سرما
ققنوس
ツ سیبیل طلا ツ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM