از سینما و فستیوال ها تا ورزش و سیاست ، عکس ها و نوشته های پسرک ساده دل را دنبال کنید
 

امروز چهار مرداد هزار و سیصد و نود و چهار

دقیقااااا نهصد و سی و دو از اولین روزی هم صحبت شدیم میگذرد

امروز تولد بیست و شش سالگی اون خانم هست و روزی که رسما جدا

خواهیم شد ...

باز هم از خواسته و حقم کوتاه اومدم ، زمانی که برای اولین بار این

خانم را بندرعباس دیدم ، هیچ زمان فکر نمیکردم که روزی برای جدا

شدن از او انقدر خسته باشم ، این بار هم دقیقا مثل زمانی که من گفتم

که زمان عقد خیلی زود هست و کسی گوش نداد ، گفتم مادر این خانم

فوق العاده رفتار بدی داره ولی کسی نفهمید این بار به خاطر ادمای اطرافم

از فکر و نظر و حق خودم گذشتم و رضایت دادم به طلاق دادنش ...

اون هیچ وقت منکر خیانت کردنش نشد ، هیچ زمان نیومد که منو متقاعد کنه

که چرا این همه دردسر درست کرد و دروغ گفت و کلک زد ...

ولی اینبار چون خسته بودم کوتاه اومدم ، هزینه های سنگینی داشت این

ماجرا ، بلیط های رفت و برگشت و خرج هتل و پرونده های جور واجور ...

یک بنده خدایی گفت هر زمان راضی به طلاق شدی بهش بگو حلالت کردم

و ان شالله خوش بخت بشی ولی من هرگز نمی بخشمش و به هیچ عنوان

تا زنده هستم و زندگانیم هست ازش نخواهم گذشت ...

اهل نفرین و ناله کردن نیستم ولی شاکیم ، خیلی ها میگفتم بزار بره

واگذارش کن به خدا ولی من حرفی با خدا هم ندارم این روزها

چون خدا خودش شاهد و ناظر بوده ...

ناراحت نیستم از این تصمیمم ولی شاکیم از خیلی ها از پدر و مادرم

گرفته تا اون خانم و قاضی پرونده و همه ادم های دخیل در این ماجرا

باید جوابگو باشند ، باید جوابگوی حرف هایی که از زدن ، طعنه های

تمام نشدنی و کلام های یواشکیشان ، اگر گذشت من مهم هست

من گذشت نمیکنم هیچ زمان حتی اگر زنده نباشم ...

به زندگی جدید و نو فکر میکنم بعد از این همه خستگی و

جنجال ، شاید پیشنهاد کار شهر تهران قبول کنم و برم پایتخت

هم کار و هم اماده بشم برای کنکور نود و پنج ...

احتیاج به سفر دارم ، یک سفر تمام تفریحی ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

هرگز از مرگ نهراسيده ام

اگر چه دستانش از ابتذال شكننده تر بود

هراس من باري ، همه از مردن ِدر سرزميني ست

كه مزد گوركن از آزادي آدمي افزون باشد

جستن

يافتن

و به اختيار برگزيدن

و از خويشتنِ خويش با رويي پي افكندن

اگر مرگ را ، از اين همه ارزشي بيشتر باشد

حاشا

حاشا

كه هرگز از مرگ هراسيده باشم   ( احمد شاملو )

( ساده دل )

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

این روزها دارم به شروعی دوباره و نو فکر میکنم

آرزوهایی جدید و هدف هایی دست یافتنی و البته بلند پروازانه برای

زندگی بعد از او ترسیم میکنم ...

نقشه هایی که با تلاشی که باید برای عملی شدنشون صرف کنم

زندگی فوق العاده را برایم درست خواهد کرد ، البته ادم عجولی نیستم

و همیشه با صبر کارها را بهتر پیش میبرم ...

دیروز کاری کردم که کمتر کسی فکرشو هم حتی میکنه ، شاید

این کار و حرکت شروعی فوق العاده باشه برای ادامه زندگیم !

عاشق باشید و عاشقی کنید

دوست بدارید تا دوستتان داشته باشند

صبور باشیم تا مشکلات خودشون کنار بکشند

تلاش کنیم تا هیچ زمان شاکی خودمان نباشیم ...

اولین بار هست که از نوع نوشتن خودم راضی نیستم

ولی این خبر و دوست داشتم برای دوستانم بازگو کنم ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

نتایج کنکور نود و چهار هم اعلام شد ...

همیشه یک جذابیت جالبی و خاصی داشته برام شرکت در کنکور یا

پیگیری نتایج ان ، شاید هیچ کس به اندازه و در کنکور شرکت نکرده

باشه ، در کنکورهای مختلف رتبه های بالا و پایین زیادی گرفتم از

رتبه ششصد و دوازه گرفته تا رتبه یکصد و هشتاد و هفت هزار و هفده

برخی خیلی تلاش میکنند برای رسیدن به اون قله ولی برخی نه ، برخی

بدون تلاشم نتیجه عالی میگیرند ولی لذتی که با تلاش کردنت میبری و

هیچ زمان شانسی و با بخت و اقبال نمیبری ...

کنکور را نمیشه باخت و برد قسمتی از زندگی اسمشو گذاشت چون همیشه

فرصتی برای جبرانش هست ، یک دوست نازنینی امروز بعد از اعلام اسامی

نفرات برتر به شدت ناراحت بود و شاکی از خودش که چرا بد زده سوالا را

در صورتی که هیچ زمان نمیشه پیش بینی کرد که چه نتیجه ای کسب

میکنی تو کنکوری که شرکت کردی تا زمانی که نتایج بیاد ...

پس هیچ وقت پیش بینی نکنید نتیجه را چون همه جذابیتش به لحظه اعلام

هست و موفقیتش یا پله شدن یک نتیجه غیر مطلوب برای موفقیت های

پیش رو همیشه برای جبران زمان دارید ... همین .

 ( ساده دل )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

تبریک به همه ...

از خزر تا خلیج همیشه فارس

از اردبیل تا بوشهر 

مردمان فارس ، لر ، ترک ، کرد ، بلوچ و ...

با هر دین و مذهبی مبارک باشه این صلح .

بالاخره صبر ، منطق و صلح جواب داد ...

مرسی وزیر خنده رو ، مرسی رییس جمهوری که به قولش عمل

کرد هر چند دیر ، مرسی مردمی که خیلی صبورند 

خدا را شکر ... همین ...

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

اتفاقات خوب کم کم از راه میرسند و لبخند دلی برمیگرده به چهره ما ...

اصلا ادم بد بینی به زندگی نیستم ولی این یکی دو سال اخیر خیلی خسته شدم

از مشکلات پیاپی که شاید خیلی از اون ها از اختیار من به دور بود ولی

تاوان و جوابگوییش پای من ولی گذشت با صبر و حوصله و این روزها

فکر میکنم که دارم نتیجه صبوری کردنم را میگیرم ، گله زیادی کردم

چه از خدا چه از خانوادم ولی هرچه شد نفر اول خودم هستم چه تقصیر

داشته باشم چه نه خودم ولی درک و حل این مشکلات برای من سنگین

بود ولی خدا را شکر خدا را شکر که به کمک خانوادم و مهمتر از همه

خدا از این مشکلات عبور میکنم و به ارامش ، به راحتی به ارزوهام

نزدیک میشم ولی هیچ زمان این دو سال را فراموش نخواهم کرد و درس

میگیرم و یادش میکنم ، که به هیچ کس اعتماد نکنم ، کسی را بیش از

ظرفیتش دوست نداشته باشم ، کسی را به جز خانوادم شریک درد هایم

نکنم و مهمتر از همه دلسوزی بیجا و بیش از حد نکنم ... 

دارم گوش شیطون کر ، چشمش کور برمیگردم به صندلی های

دانشگاه ، دارم نزدیک میشم به ارزوهایی که چند سالی بود که ازشون دور

میشدم ... همین .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

دیروز حدود ساعت هفت عصر بود بعد از شانزده ماه تماس گرفته بود

مدعی بود که من خواهش کردم که تماس بگیره !

بهش گفتم طلاهای من و به اضافه مخارجی که کردم و برگردون منم

طلاق میدم ، گفت قانون همچین چیزی نگفته ، تو هم با رضایت کامل

این ها را پرداخت کردی !!!

گفتم دندونای رنگی شده تو و خرابت در دوران عقد من درست کردم

ولی تو یکروزم نماندی و با دروغ رفتی تهمت زدی ، گفت

نه واقعیت بوده !!! گفتم تو خیانت کردی و پروندت موجوده تو پلیس

شهر حاجی آباد ، گفت نه اون پرونده ها مختمه شده ، ولی نگفت من نبودم !!!

گفت تو دروغ گفتی بهم که دانشجویی !!! در صورتی که من دانشجو انصرافی هستم

و تمام جزئیات این موضوع را میدانست و بعد از تغییر رشته موفق به ورود به دانشگاه

نشدم از این ها بگذریم ، بهش گفتم تو اگر پروندت رو نشده بود هرگز نمیومدی بگی

مهریه و نفقه نمیخوام طلاقم بدید ، حراست دانشگاه پیام نور بندرعباس بهمون زنگ

بزنه بگه پشیمان شده طلاقش بدید ، گفت نه من طلاق نمیخوام ، من دارم خوب

زندگی میکنم درس میخونم !!!

خلاصه میتونست با کمی درست حرف زدن و حداقل اروم صحبت کردن این ماجرا را

همون دیشب تمام کند حداقل جلو شکایت کردن من را بگیرد ، من تا دیروز هیچ

شکایتی نکردم چون شانسی قائل بودم برای خیانت نکردنش و اینکه خودش حداقل بگه

نه من نبودم و رابطه اصلا ، باور کن نبوده و من باور میکردم حداقل برای تمام شدن این

ماجرای طولانی شده ولی دیشب نگفت نبودم گفت پرونده مختومه شده و

میتونی ثابتش کن ...

میدونم که شاید هیچ دادگاهی زیر بار این موضوع نره و حتی داشتن

پرونده این خانم و سه نفر دیگر هم کمکی بهم نکند ولی دیگه دوست ندارم این موضوع تمام

بشه میخوام تا لحظه اخر دنبالش کنم حتی اگر تمام عمرمو بدم پای این موضوع ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

دیروز عصر بود که بعد از یکروز خسته کننده که از مغازه شروع تا

درس دادن به یک آقایی ادامه و رفتن به دکتر تمام شد ، سری به وکیلم

زدم ، خانم وکیل پیغام گذاشته بود بیا ، رفتیم ، اولین سوال ایشون این بود

که میخواید چیکار کنید ؟

گفتم خانم ... من شرط دارم برای امضای طلاق توافقی و شرطش

هم این هست که این خانم باید حلقه ازدواجش به اضافه طلاهایی که من

براش گرفته بودم را پس بده ، خانم وکیل پرسید ارزش طلاها چقدر میشه ؟

گفتم ارزشش مهم نیست من اونا را برای کسی گرفتم که دوستش داشتم

نه کسی که نزدیک به ششصد روز هست که من و خانوادمو اذیت میکنه

من ارزش ریالیش برام مهم نیست ولی اونا را میخوام ...

گفت اگر فروخته شده بود چی ؟ گفتم من امضا نمیکنم انقدر کار دارم

میکنم که مهریه و نفقه این خانم را پرداخت کنم ولی امضا برای توافق

اصلا !!!

هر روز موضوعی روشن میشه که زندگی را برایم تلختر کرده ولی

ایستادم هنوز ، زمانی بود که همه گفتن بهت خیانت کرده و من جلوی

همه حرف ها ایستاده بودم ، هم جلوی حرف دیگران و هم جلوی تهمت های

شخص خودش ولی اینروزها دیگه همه چیز مشخص شده ولی خستگی اون

روزها باهم هستش و چه میشه کرد باید اروم باشم ، خستگیمو نشون ندم

باید کار کنم ، باید زندگیمو جوری نشان بدم که همه باور کنند همه چیز

را فراموش کردم و به شرایط عادی برگشته زندگی برام ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

از اوایل اردیبهشت یا اواخر فروردین ماه بود که یکدفعه وب سایت پشتیبان از کار

افتاد ... از آن روز تا زمانی که دوباره برگشتیم اتفاقات زیادی روی داد

خوب و بد ، از تولد بیست و پنچ سالگی تا دادگاهی که بدون رای ماند

از ترجمه های سنگین تا سفر به پایتخت ...

خیلی سرحالتر از قبلم ولی هنوز دلشکسته و چرکین از ادما ، ادم کینه ای

نیستم ولی فراموش کار هم نیستم ، هنوز با وجود اینکه ان خانم

پیشنهاد داده که مهریه و نفقه را میبخشد تا من امضا کنم برای طلاق توافقی

ولی من هنوز با خودم کنار نیومدم که بعد از این همه ازاری که داد

بعد از تهمت های زیادی که زد ، بعد از خرج های زیادی که روی

دستم گذاشت راحت تمام کنم ماجرا را ، فعلا اعتراض روی اقساط مهریه

گذاشته شد تا حتی اگر توافق صورت گرفت ما کارمون با اطمینان انجام

شده باشد ...

این روزها که نبودیم بازی های فوق العاده بچه های والیبال را هم دیدیم

من به عنوان یک ایرانی ، یک ورزشکار و یک عشق ورزش

به تک تک بچه های والیبال و سرمربی دوست داشتنی ان افتخار میکنم و

برایشان بهترین آرزوها را از خداوند خواستارم ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

 

حدود دو ماهی میشه که مشکل بوجود آمده برای بلاگفا خیلی ها مثل من

را نگران کرده که دست نوشته های ثبت شدشوناااااا از بین داره میره ...

ولی خدا را شکر همه چیز داره به قبل برمیگرده و خاطراتمون  از بین نرفته

خیلی اتفاقات در این مدت روی داده ولی مجالی برای ثبت شدن نبود 

ولی اگر عمری باشه به زودی مینویسم همه این مدتو ...

از دادگاه های متعدد تا ترجمه سختی که بهم داده بودن و تا فکر

یک سفر طولانی رفتن همه این ها در آرامش خوبی روی داده که دو

سالی بود ازش در درون من خبری نبود ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

پدر روزت مبارک ...

تا هستند قدرشان را بدانیم ...

دوستشان داشته باشیم 

دلشان را نشکنیم و همیشه و همیشه احترامشان را نگه داریم ... همین . 

 ( ساده دل )

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

یازده اردیبهشت 

روز تولد مامان جان

پدر و مادر بهترین هدیه و نعمت خداوند هستند بی شک ...

خدا همه پدران و مادران را حفظ و انانی که دیگر نیستند را رحمت کند ...

( ساده دل )

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

سال هاست که صبح ها در اولین فرصت سری به وب سایت های خبری میزنم

از خبرهای ورزشی گرفته تا سیاسی و جنایی و ...

از ورزشی که بگذریم ، خبر های سیاسی اکثرا حدس و گمان هستند و بهشون نمیشه

اطمینانی کرد ولی خبرهای جنایی ، دزدی ، خیانت  و ... دردناکترین قسمت صبح های من

را تشکیل میده ...

از قتل های بی مورد تا جنایت هایی که مرموز و شاید تا دنیا دنیاست مجهول بمانند 

خبرها را بالا و پایین میکنم میرسم به خبری با این تیتر :

پایان تلخ زندگی زنی که سالها دور از خانواده زندگی کرد و به خاطر 150هزارتومان شکنجه شد

خبرو که باز میکنم با فاجعه ای روبرو میشم ، شکنجه ، کتک و با مثله کردن زن جوان به خاطر

150 هزار تومان ، زن جوانی که سال ها دور از شوهر و فرزندانش زندگی میکرد

پایان تلخی برای زندگی خود رقم زده بود ...

خبر دیگری که تلخ بود و من و یاد ماجرای خودم می انداخت تیتری به این نوشته داشت :

ماجرای جالب دختر مهندسی که هووی زن 46ساله شد

ماجرای باغداری که پس از هجده سال زندگی زن و فرزند شانزده ساله خودش

را زیر پا گذاشت و با معشوقه جوان خودش به سفر خارج رفته ...

اشک های زنی که به خاطر علاقه و پسر شانزده ساله خود نمیخواد

از شوهرش جدا بشه ...

کاش کمی انصاف داشتیم 

کاش کمی معرفت داشتیم

کاش کمی فکر میکردیم و دست به کارهایی میزدیم که جبران شدنی نیستند

کاش فقط انسان بودن را به لقب به دنبال خود کشان کشان نمیبردیم

کاش ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

شاید در چند روز آینده ماجرای زندگی من و اون خانم تمام بشه و البته شاید ... 

آخرین مرتبه که اون خانم وارد خانه ما شد چند روزی از عمل زانوی من گذشته بود

و من در بستر بودم ، امد و لحظه رفتن گفت .... ( من ) خیلی ادم کینه ای هستش

در صورتی که من اصلا کینه ای نیستم و شاید فراموش نکنم خیلی از اتفاقات را ولی

هیچ زمان بر صدد کینه ورزی و اذیت نبودم ...

این روزها اصلا مدعی این نیستم که خسته نیستم ، خسته نشدم و ناراحت نیستم

چرا خیلی خیلی خستم ، خیلی خیلی ناراحتم ولی میخوام کوتاه بیام تا بیشتر از این

ماجرا تلخ زندگی ما هم نخورد ، من حق خودم میدونم که کوتاه نیام شک هم در این

حق ندارم ولی نمیخوام ماجرا بیش از این کشدار شود ، این کوتاه اومدن احتمالی من

فقط برای برگشتن ارامش به زندگی خیلی هاست فقط ...

میخوام دوباره برگردم به زندگی ، دوباره شروع کنم به عاشقی ، به ارامش داشتن

شروع دوباره بدون فکرهای زیاد ، پس شاید دوشنبه پایانی باشه برای  ماجرای  

عجیب و غریب زندگی دو ادمی که عجیب وارد زندگی هم شدن و عجیب و پر

از ماجرا دارند جدا میشوند البته جدا بودند به صورت رسمی منظورم هستش

البته شایددددددد ...

من در این 500 و خورده ای روز تهمتی به کسی که رسما شریک زندگی من 

بود نزدم ولی گفته های زیادی از طرف پدر ایشون و البته مراجع قانونی بود

که من همه را واگذار میکنم به وجدان خودش و خانوادش و خدایی که صاحب

اول و اخر ماست ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

پانصدمین روزیست که ماجرای بدشانسی من شروع شد البته بیش از این هاست

اگر درست حساب کنیم از روزی شانزده دی ماه 1391 که ساعت هفت شب زنگ

زدم شروع شد ولی به هر حال پانصد روزست که رفته و به کوله ای پر از بی احترامی

و تهمت و دروغ دنبال گرفتن پولیست از من که به هیچ عنوان حقش نیست ...

دیروز زمان دادگاه مهریه و اعسار و عصر دیروز هم زمان رسیدگی به پرونده نفقه بود

در شعبه هشتم دادسرای خانواده شهر بندرعباس خبری از اون خانم و وکیلش نشد

ولی عصر دیروز در شورای حل اختلاف خبرهای زیادی بود از حضور اون خانم 

به همراه مادرش ( نفر اصلی ماجرای زندگی ما ) ...

بعد از حضور این دو نفر نوبت به ما رسید ، دادیار گفت بنده خدا را چرا انقدر

کم براش نفقه بریدن ، گناه داره !!! بهش گفتیم ایشون پرونده کیفری در شهرستان ....

داره ، گفت اون که تهمت و دروغ هستش ، بهش گفتم سیستم امنیت اخلاقی 

خودتون این موضوع را گفته و پرونده را باز کرده ولی گفت نه ، شما بیا بیست 

سی میلیون بده بنده خدا بره زندگیشو کنه !!!

من از قبل رفتن هم میدونستم که اینجوری جواب میگیرم ولی به هر حال 

گفتم برای اخرین مرتبه هم اعتماد کنم به سیستم قضایی اون شهرستان

که باز هم به دیوار بی قانونی و دورغ و فریب و فساد اخلاقی خوردم ...

من همین پولی هم که داشتن برای پرداخت اقساطی مهریه هم دیگه ندارم

چون حکم جلب من را گرفتن و من سر کار نمیرم ، پس به هیچ عنوان قادر

به پرداخت پولی نیستم و اگر بودم هم نمیدادم ، شک نکنید که تا اخر

روی حرفم خواهم بود و کوچکترین کوتاهی نخواهم کرد ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ساده دل
روز تولد سی خرداد ماه ...
متولد شهر زنده رود
وبلاگ نویس و دانشجو
کارشناسی عمران سازه .
عاشق سیاه کردن دفترچه
خاطراتم ، سینما و فوتبال

در کل پسرکی با آرزوهای
بزرگ و شاید دست نیافتنی .

( ساده دل )

نوشته های پیشین
مرداد ۱۳۹۴
تیر ۱۳۹۴
اردیبهشت ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
آرشيو
آرشیو موضوعی
سینما
ورزش
نویسندگان
ساده دل
فرشته
پیوندها
وبلاگ SHAHROUZ
کافه سینما
سایت سینمایی سی نت
ورزش سه
کلاب فوتبال من
خبر آنلاین
دریای خروشان ( داوود )
talkhtarazasal
وبلاگ رز زرد
وبلاگ lili______ wOoOoOW
♥دوست دارم♥
وبلاگ atishpare و PARVA
ورق پاره ها
م.مسافر
خلوت بوسه
شقايق دخترك تنها
هر چي بخواي پيدا ميشه
به تماشا سوگند و به آغاز کلام
دخترک عاشق
دلتو به ما بده
سه گانی
غریبه
لیلایی ترین دستخط مجنون(یوسفی )
داستان کوتاه و مطالب خواندنی Stefan
حرف دل
دوستانه
Just Love
روزهایی که خود نیستم
خاطرات یه دخمل صورتی
nogirl-noboy - ضد دختر-ضد پسر
تنهاترین مسافر جاده ی عشق
موفقیت حق شماست ...
تمنای وصال
خزان
زیباترین ها
آواهای کاغذی
ناگفته های شازده کوچولو
تنهاترین مسافر جاده عشق "داستان"
mahancasi
عاشقانه های من برای تو....
اندکی صبر سحر نزدیک است
دوستان آبی
وبلاگ از همه رنگ
خلیج همیشه فارس
عشق همیشگی
طعم زندگی
وقتی که دیگر نبود
دختر صورتی
شب سرد
ماه نقره ای
یه روزی میای
اینجا همه چی در همه
Your Smile is my life
لطفا گوسفند نباشید!
دخترای زیر 18 سال
:::یه تنها یه غریبه:::
خداوندا این دل به چه کار آید
Ma 2 Ta
بی پروا می نویسم
وب تفریحی تنها
בوستـ.ـے بـ.ـآ اِسـانسـ ِ بـ.ـ.ـو.و.وســ
بانوی جنگل
ღ___من وخودم ___ღ
دلتنگی های من
آخه این زندگیه .... ؟
پایه
معجزه ی آبی
donyaye daroon
wintery diaries
گالری عکس
* دنیااااااااآآآآه *
باران عشق
خوش به حالت
تنهایی یک بازنده
بندوبست درجمع
♂دهه هفتادیا♀
آرش کشاورزی
♥♥Nakoni Bavar♥♥
عشق وفاصله
رویای خیالی من
دوستانه
❤❤دردودل❤❤
سارا تنها
من روز
به تماشاسوگند و به آغاز کلام
دُختَـرﮮ بـآاِسآنسـ سـﮯـگـآر
★پرنســـــــس های شـــــــــب
eVeN$
عشق ما منچستر
افسانه دل
شادباش...دنیا دو روزه....
سیب سفید
تنها ترانه
معنی عشق چیست ....؟
افــــــسانــــــه نـــیــســـت
واژه عشق
★وبلاگچه ی خاطرات من★
اخه این زندگیه....؟؟؟
انتظار غریبانه
بهار نبش قبر پرستو هاست
-_ وبـلاگـــــــدونیـــےِ نـــــــــدا-
V@RT@N♣
~LoYaL BoY~
« دنیای فیلم و بازیگران »
دلخوشی...
◕مخــ ــاطبـــ خـ ـاصــــ◕
بدون عنوان ...
عاشقانه ...
کاش دوباره آغاز شود ....
در خلوت خودم
تنها
پشت دریاها شهری است...
دختری از جنوب
دنیای دست ساز های رنگارنگ من
بغض ...
❤❤❤Alone ❤❤❤
دیـــــــــــــــــــــــــــــــوووونه!
جملات عاشقانه
سرگذشت من
شعرهای زیبای من
پارسکا | سایت تفریحی ایرانیان
بخند مصنوعی ...
حرفای یه دختر بهاری
پارس ها
نقطه سر خط ...
عقرب سیستان
fantastic life
hamid sefat
hamechiz inja hast
*اینستـآ موزیــکــــ*
s e c r e t
دنیایی به زیبایی والیبال
پس کوچه ی سبز خیال
روانشناسی
اینجا همه چی در همه
پرتغال خونی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر