عکس ها ، دل و دست نوشته های پسرک ساده دل را دنبال کنید
 

مدتی است که در راه برگشت از آموزشگاه ، یکجورایی مسافر هم

جابه جا میکنم !!! مسافر های جالبی به تورم خوردند ...

از پیرمردی که سرفه میکرد و گفت خوبه تریاک ها را صاف میکنم و 

میکشم و انقدر سرفه میکنم ، تو رژیم قبل تریاک بود عالی یک نقطه اونم

دیگه الان نیست !!!

یک آقای جوانی سوار شد و کتاب های من که جلوی ماشین بودا دید

و گفت دانشجویی ؟ گفتم نه تدریس زبان میکنم و حسابی گرم

صحبت شدیم و شماره گرفت که بیاد و مکالمه یاد بگیره !!!

سه تا خانم سوار شدن که کرایه این ها میشد 3000 تومن زمانی

که میخواستن کرایه حساب کنند تراول در اورده میگه شرمنده آقا

همه پولم این هست گفتم خواهش میکنم بفرمایید اشکالی نداره

عجب از این هموطنان ما !!!

پسری هم سن و سال های خودم سوار شد که از همان اول فحش

میداد به موتوری ها ، به حکومت ، به زمین و زمان و اخر هم گفت 

من پول همراهم نیست شرمنده ها راضی باش حلال کن !!!

ساعت از 9:30 شب گذشته بود که نزدیک های خونه اقایی

دست گرفت و سوار شد گفت ببخش داداش پول همراهم نیست

بریم تا دم خونه پول بردارم حساب کنم گفتم خواهش میکنم

نزدیکای ادرسی که داده بود رسیدیم گفت دمت گرم اقایی کردی

از همین راه برگردی همین راه و مستقیم بری 500 متر دیگه میرسی

سر اتوبان ، شرمنده داداش !!!

خلاصه که دست نوشته ها و خاطرات نویسی شبانه من این روزها

حسابی جور شده و یکجورایی پر و پیمون شده !!!

( ساده دل )

 
+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

 

یکی دو روزی بود که خبر بیرون آمد که حالش بهتر شده و به بخش منتقل شده

ولی نشد که بشه ، پسر همیشه آروم پر کشید و رفت ...

من اونیم که سایه ام نداشت

دلش رو توی کوچه جا گذاشت

همون که تو دلش غمارو کاشت

غیر از این سکوت چیزی برنداشت

 

من اونیم که گریه می کنه

همون که بغض و ول نمی کنه

همون که هیچکی باورش نکرد

اشک و عاشق گونه می کنه

صدام که سر به آسمون کشید، دلای عاشق و به این جنون کشید

خدا ببخشه اونو که نموند

که قلب سادمو اون به خون کشید

عشق ادعا سرش نشد، آخرش نشد

که یاد من بره

آسمونو باورش نشد ، کبوترش نشد

دوباره بپره

من اونیم که خیره رو دره، خوشیشو میده غصه می خره

که حالش از همیشه بدتره

دل نمیده و دل نمی بره

کسی که با کسی قدم نزد

تو خونه عکسی غیر غم نزد

سری به قلب عاشقم نزد

اونکه رو دلم زخم کم نزد

روحت شاد آقا مرتضی پاشایی یادت همیشه باماست ....

( ساده دل )

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

بمان و بخوان دوباره ... :'(

برات دعا میکنم و میکنیم که بمانی و با جادوی صدایت باز هم مهمانمان کنی ...


چطور دلت امد بری بعد هزارتا خاطره

تاوان چی رو من میدم اینجا كنار پنجره

چطور دلت اومد بری چطور تونستی بد بشی

تو اوج بی كسیم چطور تونستی ساده رد بشی

چطور دلت میاد با من اینجوری بی مهری كنی

شاید همین الان تو هم داری به من فكر می كنی

چطور دلت اومد كه من اینجوری تنها بمونم

رفتی سراغ زندگیت نگفتی شاید نتونم

دلم سبك نشود ازت دلم هنوز می خواد بیایی

حتی با اینكه می دونم شاید دیگه منو نخوایی

بزار كه راحتت كنم از توی رویات نمی رم

می خوام كنار پنجره به یادت آروم بمیرم ...

( ساده دل )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آبان 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

حمیده عباسعلی کاراته کای ایرانی که کمتر از 40 روز قبل با اقتدار کامل

قهرمانی بازیهای آسیایی شده بود در بازی های جهانی آلمان هم با اقتدار به

فینال بازی های رسید و با نتیجه 2 بر یک بازی را به حریف مصری واگذار کرد و 

اولین مدال جهانی تاریخ کاراته زنان ایران را کسب کرد ...

فوق العادست این دختر ...

ادامه عکس های این قهرمان دوست داشتنی در ادامه مطلب ...

 

( ساده دل )

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آبان 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

باز به نام خدا ، خون خدا شد روا

کوچه پر از های و هوست ، شهر پر از ماجرا

سکه به نامت زدند ، سنگ تمامت زدند

نام تو را می‌برند بر سر بازارها

باز به فتوای تیغ ، خون کسی شد دریغ

فتنه بسی پیش روست ، کشته بسی در قفا

قحط وفا ، قحط جود ، خشکی آواز رود

گریه‌ی یاس کبود ، مرگ سپیدارها

آنچه فراوانی است ، وحشتِ ویرانی است

این چه مسلمانی است ؟ وای به دیندارها !

« شب با گلوی خونین خوانده‌است دیرگاه

دریا نشسته سرد

یک شاخه در سیاهی جنگل به سوی نور ، فریاد می کشد »

جنگ چرا ؟ بس کنید ! چند خدا ؟ بس کنید !

چند دروغ و دریغ ؟ گوش به فتوای تیغ ؟

مظلمه‌ی خون کیست این همه کشتارها ؟

این چه مسلمانی است ؟ وای به دیندارها

چیستی ای ملک ری ؟ فتنه‌گری تا به کی ؟

این همه مفتی و شیخ ، این همه قاضی شریح

چند برادر کشی ؟ لذت کافرکشی ؟

بغض قلم را شکست، آتش باور کشی

کیست که عبرت برد زین همه تکرارها ؟

این چه مسلمانی است ؟ وای به دیندارها !

عاشورا و تاسوعای حسینی تسلیت دوستان نازنینم ...

( ساده دل )

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آبان 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

هفته قبل سه روزی بندرعباس بودم برای پیگیری پرونده های مهریه و نفقه

کارهای اعسار ( قسطی کردم مهریه ) را انجام دادم ، سری هم به شورای حل

اختلاف این شهر زدم و توضیحاتی برای پرونده نفقه دادم ، در دادسرای خانواده این

شهر در شعبه های هشتم و چهارم سر زدم ولی هیچ خبر جدید و اتفاق تازه ای در 

پرونده ها روی نداده بود ، من یک هفته هست برگشتم و الان دادسرای اون شهر

میگه ما بیست روز قبل ابلاغی به شما دادیم که شما امضا کردی و تحویل گرفتی

با محتوای اینکه دادسرا به خاطر لایحه طرف مقابل من ( زن قانونی من ) گفته شما

باید به پزشک قانونی بری و پزشکان آنجا در مورد سلامت جنسی و روحی ، روانی

شما نظر بدهند در صورتی که من اون شهر بودم در این شعبه ها ولی هیچ

ابلاغی به من داده نشد و اینکه در جلسه اول طلاق و تمکین ما که طرف مقابل

حضور نداشت و قاضی شعبه چهارم هم نبود ، دادرس گفت که در جلسه دوم

هر دو طرف باید خضور داشته باشند و اگر تشخیص دادیم به پزشک قانونی 

بروند ولی الان چیز دیگری میگن !!!

من یک سوال از دادسرای اون شهر ، وکیل طرف مقابل و زن خودم دارم و این سوال 

در مورد این هست که اگر همه با هم در یک جبهه هستید خب من و چرا مرتب به

اون شهر میکشید ؟ حکم بدید و تمام ، دروغ و کلک زدنتون چی هست ؟

ابلاغی که به من ندادید چرا میگید دادید ؟ قاضی که نبوده چطور نظر داده ؟

چرا الزام نمیکنید که اون خانم هم در جلسات حضور داشته باشه ؟

این که من و خسته کنید راهش نیست ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

هیچ زمان رسانه های کشور ایران و ما مردم ایران یاد نگرفتیم

چطور دفاع کنیم از کسی ، با حمله کردن به طرف مقابل نمیشه دفاع کرد

نمیشه حق را اثبات کرد ، نتیجه هم این شد که با این همه دست و پا 

زدن بالاخره کاری که نباید میشد ، شد ... 

کمپین حمایتی خیلی خوبه ها ولی نه با حمله و فحاشی و تهمت زنی

به طرف مقابل اونم طرفی که دیگر در این دنیا نیست ...

اشتباه کردیم ... همین . ریحانه جباری اعدام شد .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آبان 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

دوشنبه بود که به بندرعباس رفتم برای انجام برخی کارها در دادسرا و شورای

حل اختلاف که خوشبختانه به خوبی انجام شد ...

صبح سه شنبه با اینکه دیر شده بود ولی برای مراحل اداری انجام اقساطی کردن مهریه 

به دادسرا رفتم و بعد چندین بار رفتن به طبقه چهار و آمدن به همکف کارها انجام شد 

و کپی های لازم را هم گرفتن تا عصر مجبور بودم تو شهر گرم و یکجورایی خسته کننده 

بندرعباس چرخی بزنم تا ساعت پنج که شورای حل اختلاف باز کند و من کارهای 

مربوط به نفقه را انجام بدم که خوشبختانه آن هم به خوبی انجام شد و این دو سه

 روز مهمان یکی دو نفر از دوستانی بودم که واقعا مهمان نوازی کردند مثل همیشه ...

البته نکته جالب زمانی بود که تلفنی با یکی از کارشناسان نفقه صحبت میکردم و متوجه 

شدم که ایشون به خانم بنده صحبت کرده و طرف ما گفته بودند که از روز اول 

عقد بهم نفقه نمیداده !!! نه از نظر پوشاکی ، نه خوراکی ، نه درمانی و نه تفریحی !!!

گفتم اگر باز با ایشون صحبت کردید از قول من بگید مرسی که

انقدر فراموش کار هستی و بسیار بسیار بی معرفت و .... .

به هر حال بعد از دو رفت و آمد اتوبوسی که هر کدام بیش از 15 ساعت طول 

کشیده بالاخره امروز صبح ساعت حدود 5 به خانه برگشتم ... خدا را شکر ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

امروز صبح با یکی از سه کارشناس شورای حل اختلاف صحبت میکردم در مورد

رای که برای نفقه میخواهند بنویسند و از من سوالاتی کردند و در آخر بهم گفتند

که چقدر میتونی نفقه بدی ؟ من در جواب گفتم من اصلا نفقه نمیدم مگه ایشون

با من زندگی میکنه ؟ مگر جای زندگیشو من میدونم ؟ مگر محل کارشو به من گفتند ؟

مگر سفر میکنه از من سوال کرده ؟ که الان من محکومم به پرداختش واالا باید زندان

برم ؟ گفت خب قاضی این حکم را داده و شما باید تمام نفقه از روز عقد را بپردازی

من گفتن جناب .... من تا تاریخی که ایشون از پیش من رفته تمام پرداخت کردم و 

چندین برابر هم دادم ، گفت فاکتور داری که خوراکی و پوشاکی تامین کردی ایشونا ؟

گفتم شما فاکتور و رسید از خانمت میگیری ؟ گفت نه ولی باید شاهد بیاری که 

بگن ایشون تو خانه شما تامین بود از همه نظر !!!

برام جالب بود که خانمی که 304 روز در کنار من بود چطور همه چیز را فراموش کرده

همه سینماها ، کنسرت ها ، خرید ها ، سفرها ، ثبت نام دانشگاه ، کنکور ، تولد و مهمونی ها

چطور دادگاه قبول کرده که ایشون 304 روز گرسنه و بدون لباس با من زندگی کرده !!!

در یکی دو روز آینده باز دارم میرم که اول از همه مهریه را پرداختش را تقسیم کنم و بعد

هم سری به شورا بزنم و علت این حکم را جویا شوم ... 

راستی توضیح اقای کارشناس جالب بود در مورد نحوه اعمال نظر و وجه پرداختی به خانم

قیمت صبحانه ، قیمت ناهار و شام ، آرایشگاه ، رفت و آمد و ... در ماه را حساب کردند

و فرمودند که احتمالا مبلغ .... میشه باید بپردازید سر ماه ، آرایشگاه ایشون در شهر

دیگه که تشریف میبرند و من مخارجش  را باید بپردازم ، مرسی .... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

آقای روحانی دیشب فرمودند که هیچ کدام از قول هایی که داده

را فراموش نمیکند ولی من به عنوان یکی از فعال ترین افراد انتخابات 

سال قبل هیچ کدام از قول هایی که ایشون دادند را ندیدم که عمل

شده باشه بهش ، اونم بعد از شانزده ماه ...

آقای روحانی یادتون هست روز خاکسپاری آقای طاهری چه صحبت

هایی کردید ؟ کدام بهش عمل شده ؟

کاش به دنبال گول زدنمون نباشید ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

سفر و یکجورایی تهران گردی من تمام شد البته خیلی خیلی خسته شدم ...

1 - هفت تا از دوستان را دیدم که خیلی خیلی خوشحالم کرد یکجورایی

روحیه خیلی خوبی بهم داد ...

2 - نمایشگاه نقاشی فرشتگان زمینی را ازش دیدن کردم

3 - به تماشای فیلم خوب ماهی و گربه ساخته شهرام مکری نشستم 

4 - عکس های زیادی از نمایشگاه نقاشی ، بهشت زهرا

خیابان های شلوغ و پر سر و صدا و البته از مترو اونم با اجازه مسئولین ...

یک تشکر ویژه از یکی از دوستانم که خیلی خیلی کمکم کرد

و اگر نبود حسابی به مشکل میخوردم ... دمش گرم و دستش درد نکنه .

خدا را شکر ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مهر 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

( ساده دل )

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

مگر یک ماهی خسته 

چقدرمی تواند خلاف جهت آب

مگر یک پرنده ی خسته

چقدر می تواند خلاف جهت باد پرواز کند 

و حالا من چقدر میتوانم برای خود هضم کنم

که کسی که مدعی عاشقی بود همان هست که

تهمت های فراوانی میزند .... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

شنبه صبح بعد از شانزده ساعت سفر با اتوبوس رسیدم بندرعباس ، ساعت هشت و نیم

زمان رسیدگی به پرونده ما بود در شعبه چهارم ولی ساعت 9 هم گذشت و قاضی نیومد

خبری از وکیل و همسر من که ماه هاست پنهان شده هم نبود ، بالاخره بعد از یک ساعت

رفتیم به دفتر معاون شعبه و ایشون پرونده را دیدن و سوالاتی کردند و یک آقایی هم از طرف

وکیل خانم اومدند و لایحه جدیدی را تقدیم دادگاه کردند و اینبار تهمتی جدید اونم

مشکل جنسی بود که این بار بعد از بیش از 270 روز فراری بودن این تهمت زدند ،

من فقط نیش خندی زدم به اون اقا و اقای رییس و گفتم دستشون درد نکنه !!!

راستش خیلی خسته شدم دقیقا هم طرف مقابل من هم همین موضوع را میخواد

حالا اتهامات شد دوتا مشکل جنسی و مشکل روحی و روانی ( جنون ) ، قاضی

دستور رسیدگی به زمان دیگری را داد و الزام به حضور هر دو طرف ، در همین بین

اقا پسری که از طرف وکیل خانم امده بود گفت خانم پیشنهاد کرده که 30 سکه طلا

نقد بگیره و توافقی جدا بشه که من گفتم نه همه را هم ببخشد من طلاق نمیدم ...

ولی خودم میدونم که خستم ، میدونم بی حوصله شدم ، برعکس خانم که سفر میکنه

تفریح میکنه با پول ما ، نمیدونم چرا توی یازده ماه حضورش متوجه این همه بد جنسی

نشدم ، متوجه با دلش اینجا نبودش نشدم ، کجای این قانون خانواده حقی را به من داده ؟

این عکس اتوبوسی که باهاش رفتم و هواپیمایی که برگشتم ...

عجیب دلم گرفته از خدااااااا ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم شهریور 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

شنبه روز دادگاه هست و من راهی بندرعباس هستم ، شهری که اصلا دوستش

ندارم ، بدشانسی من حتی تو تهیه کردن بلیط هم ادامه داشت ، جمعه ها نه بلیط 

هواپیما هست و نه قطار به مقصد بندرعباس ، پس من به اجبار باید یک روز زودتر و با

اتوبوس این راه چهارده ، پانزده ساعته را برم ، اونم با زانویی که چند ماهی هست عمل

شده و دوران درمانی را به خوبی طی نکرده ، اینم بماند برای دل خودم ، اصلا

این سفر را دوست ندارم ولی اجباری هست که برم ، البته با داشتن وکیل میشد

که خودم حاضر نشم ولی با مشورت با وکیلم به این نتیجه رسیدیم که به خاطر

دو نکته بهتر است که حضور داشته باشم ...

دوست نداشتم غر بزنم ولی چه کنم همیشه زمان رفتن دلم میگیره ، تازه این سفر

هم که موضوع و دلیلش این هست که دل دگیر من دو چندان شده ، نمیدونم

چرا بی حوصله هستم ، نمیدونم چرا این خستگی چند ماهه هنوزم روی تنم سنگینی

میکنه ، ولی این را خوب میدونم که حق من این نبود که اینجوری اذیت بشم ، شایدم

حقم بوده نمیدونم ، به امید این حرف دارم کوله سفر میبندم که خدا جای حق هست

امیدوارم این بار هم باشه ، سفر من شنبه شب تمام میشه و با پرواز ساعت 8 شب 

به شهرم برمیگردم ، ولی بازم برای چندمین مرتبه میگم من به عمر همسر هیچ

کس را ندیدم که این همه ظلم کنه به شوهرش ، شوهری که حداقل تا اونجایی که

تونست همه جوره براش مایه گذاشت ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ساده دل
روز تولد سی خرداد ماه ...
متولد شهر زنده رود
وبلاگ نویس و دانشجو
کارشناسی عمران سازه .
عاشق سیاه کردن دفترچه
خاطراتم ، سینما و فوتبال

در کل پسرکی با آرزوهای
بزرگ و شاید دست نیافتنی .

( ساده دل )

نوشته های پیشین
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آرشيو
تبادل بنر با ما

تبادل بنر با پسرک ساده دل

وبلاگ-کد لوگو و بنر
بنر دوستان

توپ مطلب دات آی آر

آرشیو موضوعی
سینما
ورزش
نویسندگان
ساده دل
فرشته
پیوندها
وبلاگ SHAHROUZ
کافه سینما
سایت سینمایی سی نت
ورزش سه
کلاب فوتبال من
خبر آنلاین
تیم ملی ایران
وب سایت برنامه 90
بانی فیلم
دریای خروشان ( داوود )
talkhtarazasal
حــــســــرتــــــــ
♥دوست دارم♥
کودکان مشهور ایران
lovely days
خلوت بوسه
دلتو به ما بده
دوستانه
خزان
دختر صورتی
تکه های قلبم
בوستـ.ـے بـ.ـآ اِسـانسـ ِ بـ.ـ.ـو.و.وســ
ღ___من وخودم ___ღ
donyaye daroon
گالری عکس
بندوبست درجمع
سارا تنها
من روز
به تماشاسوگند و به آغاز کلام
دُختَـرﮮ بـآاِسآنسـ سـﮯـگـآر
★پرنســـــــس های شـــــــــب
سیب سفید
تنها ترانه
معنی عشق چیست ....؟
افــــــسانــــــه نـــیــســـت
واژه عشق
بهار نبش قبر پرستو هاست
V@RT@N♣
دلخوشی...
کاش دوباره آغاز شود ....
در خلوت خودم
تنها
پشت دریاها شهری است...
❤❤❤Alone ❤❤❤
دیـــــــــــــــــــــــــــــــوووونه!
جملات عاشقانه
سرگذشت من
shabe tanhaei
زندگانی یا زنده مانی؟
✘مـــــن + تــــــو = مـــــــــا✘
مشکلات وفرازو فرودهای زندگیم
مسیر مشترک زندگی ما
فروشگاه دایانا
عشق پنهان
✗تنهآ✗
☺ وبــــلاگ گـــروهـــی ویــــــــراژ ☺
دنیای ساده ی من
dark smile
کلبه تنهایی يک دختر
یِک دوست خوب
beautiful dance
مـثل گنجشکی که تو برفا مونده........
زندگی به سبک زردی خزان
چتر
❤•❤هر جمله ای که دل تنگت بخواد❤•❤
عشقی برای هیچ کس
سرزمین عجایب
همه چی !
!...SuN coMeS Up aGaiN...!
تنهایی من
عشق پایدار
زندگی اسان است
کلینیک سلامتی
تکواندو تنگ روئین
نم نم باران
وبلاگ طرفداران پیام صادقیان
عـصـیـانــــــــ
چه درونم تنهاست....
خود خودم و دیگر هیچ...
زندگی بی غم نمیشه
✿مـــــ❤ ــــن و عِــــشـ ـــقَــ ـمْ✿
دخی بی اعصاب
کالاگرد ، بانک کالا و قیمت
دلنوشته هام
عاشقانه های امیر
søℳℯ wℋℰℛℰ ℐηtℛℯ﹩tinℊ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM