عکس ها ، دل و دست نوشته های پسرک ساده دل را دنبال کنید
 

آخرین ساعات سال 1393 بود عکس هایی را در یکی از صفحات فیس بوک دیدم که

بغض یکسالم را شکست ، همان لحظه به فکرم رسید که متنی را بنویسم ولی شروع

سال نو را دوست نداشتم به تلخی شروع کنم ولی دیشب انتشار عکسی از طرف

یکی از شخصیت های مورد علاقه من باز آتش درونم را روشن کرد و خواستم بنویسم

هر چند تلخ و هر چند همانند نوشته های یک سال و چند ماه اخیر من گلایه امیز

و پر از غر ...

این بغض و سکوت من برمیگرده به اواخر اذر ماه سال قبل زمانی که در اوج

درد زانو پای چپم و رفتن دختری که نامش در شناسنامه من بود و مهرش در دلم

تلفن خونه زنگ زده بود ، پدر همان دختر بود ، میگفت که دخترم برنمیگرده و علتش

کتک خوردن از من ، نداشتن عقل و جنون من به علاوه علت های دیگه ، ان زمان

هیچ دفاعی از خودم نکردم و مدت ها همه چیز درونم ماند ، منی که حتی اگر

کتک هم بخورم دست به روی کسی بلند نکرده ، نمیکنم و نخواهم کرد متهم به

کتک زدن همسر خود شده بودم اونم از طرف خود او و خانواده اش ولی باز سکوت 

کردم ، شاید این بد اخلاقی ها تمام شود و سر عقل بیاد ولی نیامد ، من شاکی

بودم شدید از دست خودم و انتخابم از دست او و خانواده اش ، همه جنس مخالف

را به همین چشم میدیدم ولی اولین روزی که وارد دادسرای بندرعباس شدم

نظرم چیز دیگری شد ، خانم جوانی نشسته بود ، صورتش کبود و دستش 

بانداژ شده ، چشمان ریزش قرمز شده بود ، دستانش را به هم گره زده بود

استرس زیادی داشت و زیر لب زمزمه ای میکرد ، بعد از انجام کارهام متوجه

شدم ، شوهر خانم او را کتک میزده ولی خانم به قصد جدا شدن نداشت

فقط میخواست از شوهرش ضمانت بگیرند که او را کتک نزند ، بعد از دیدن

این خانم به خودم فحش میدادم که چرا همه را به یک دید و یک فکر برای

خودم مجسم کرده بودم ، دیشب تصویری از صورت ورم کرده خانمی را دیدم

که در دوران تاهل کتک میخورده و یاد تصاویر کتک زدن وحشیانه دختر افغان

افتادم که به دلایل ثابت نشده ای بعد از کتک خوردن به آتش کشیده شد و به 

قتل رسید ، همه این ها را نوشتم که بگم با هیچ دلیلی نمیتوان دست به روی

کسی بلند کرد ، هیچ جرم و اتهامی نمیتواند مجوز بدهد برای کتک خوردن کسی

پس باید خوی وحشی بودن را از تن و روح خود خارج کنیم و با آرامش ، دوستی

و بدون خشونت هر کاری را به سرانجام برسانیم و حل کنیم ...

دوست نداشتم با گلایه و تلخی نوشته های این سال را شروع کنم ولی 

باید مینوشتم و یادی میکردم از افرادی که بهشون ظلم شد ولی سکوت

کردند و مظلومانه از کنارش گذشتند و پذیرفتند که دست روزگار این تقدیر

را برایشان نوشته ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت   توسط ساده دل | 
 

کمتر از بیست ساعت به پایان سال 1393 مانده و شروع سال 1394 سالی 

که بهش امید داریم که پر از برکت باشه ، پر از لبخند و آرامش باشه 

سالی باشه بدون جنگ ، بدون خونریزی و سال پر از دوستی و رفاقت و معرفت ...

این آخرین پست سال نود و سه بلاگ پسرک ساده هستش یک خواهشی دارم

از همه رفقای خوبم و خواهش من این هستش که هر کدام که دوست داشتن

یک یا چند بیت شعر مورد علاقه خودشون یا دعایی که برای سال اینده دارند 

را برام بنویسند ... دم همتون گرم ، امسال با تمام نا ملایمتی های درون زندگیم

دوستان فوق العاده پیدا کردم در این بلاگ ...

از فائزه خانم عزیز و با محبت

شقایق نازنین

مهدیه خانم همیشه با محبت

زهرای نازنین ...

زینب خانم عزیز و همیشه نایب و الزیاره ...

علی جان مشیری ....

فاطمه خانم عزیز و بزرگوار

دوستی که با نام رشید همیشه حاضر بودند و در کنارم بودند

آرزو خانم عزیز و با محبت

لیلی خانم خوب و عزیز

و تمام دوستان نازنینم که همه را در ذهن و خاطراتم دارم شاید ، چند نامی

را الان در ذهنم ندارم ولی شک نکنید همه محبت ها را در قلب و وجودم 

حفظ دارم و در دفتر و دست نوشته های روزمره خود محفوظ و تحت الحفظ 

تا اخرین روز زندگانیم دارم ....

دعا میکنم برای همه انسان های پر از انسانیت که همیشه لبخند داشته

باشند و دلشون سرشار از خوبی و دوست داشتن باشد .... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

دو سه روزیست که تعداد زیادی از ماموران مسلح با حکم مهریه گرفتن خانم ....

به دنبال من هستند و عجیب تر از همه اینکه من درخواست اعسار ( تقسیم مهریه ) 

را دادم ولی با نفوذ شدید وکیل نابینای او و ... به تاخیر می اندازند زمان دادگاه اعسار

را ولی اینکه برای بازداشت من این همه مامور مسلح اعزام میکنند جالب هست و

باید دید که برای همه موارد مشابه هم به همین شکل عمل میشود آیا ؟

برای من دیگر مهم نیست که طرف مقابل من چه میکند و کجاست و با چه فکری

به زندگی من پای گذاشته ، برای من مهم زندگی و آینده رو بروی من هست که

خدا را شکر هرروز به شکل بهتری از روز قبل پیش میرود ولی تاسف خوردم

برای خیلی از ادما اول از همه قاضی پرونده ای که بارها در روز دادگاه 

حاضر نبود و دادگاه تجدید شده ، از دفتردار دادگاهی که شکایت من را 

از روی پرونده برداشته و از جریان انداخته بود ، برای وکیلی که طرف مقابل

من را مخفی کرده ، برای نیروی انتظامی منطقه محل زندگی ما که با بیشعوری

تمام وارد خانه ما شده و ان هم مسلح و تعداد زیاد که باعث تاسف هست که

در کشور زندگی میکنم که هر کاری را با پول میشود پیش برد ، با چشم و ابرو

امدن عقب و جلو کرد ، من یک ایرانی مسلمان شیعه مذهب هستم مثل اکثریت

مردم این کشور ، من و بیش از هفتاد پنج میلیون انسان دیگر با ادیان و مذاهب

مختلف باید با ارامش  زندگی کنیم و باید پلیس مملکت را حافظ جان و مال خود

بدانیم ولی من این پلیس را دیگه بهش اطمینان ندارم ، پلیسی که با مقداری

پول خریده میشه بدرد اعتماد کردن نمیخوره ، من کشورم را دوست دارم

چون اینجا بدنیا آمدم ، پدر و مادر و برادرم اینجا هستند ، در این سرزمین 

رشد کردم ، حرف زدم و برای همین تمام فرصت های رفتن از این کشور

را یکی یکی پس زدم ، ولی دلم سوخت برای فکرم برای اعتمادم و برای

روزهایی که ساعت ها برای این مملکت برای این ادم ها زمان گذاشتم

که یکروز با مقداری پول مسلح وارد خانه پدر و مادر من بشوند برای

گرفتن من یا گرفتن پول ناحق مهریه ... 

روزهای پایانی سال هست ، کمتر از چهار روز چند تا دعا دارم برای مردم کشورم

خدایا مردم این کشور را در پناه خود حفظ کن و یاری ده برای روزی حلال

خدایا مردم سرزمینم را انقدر روزی ده که دست به گرفتن روزی حرام پیش نبرند

خدایا مردم کشورم را بیش از پیش یاری ده و خستگی جسمی و روحی

انان را با رحمت و رحمانیت خود بدر کن ...

خدایا خدایا خدایا ... همین ....

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

ماهاست فکر میکنم چرا و برای چی این اتفاق افتاد ...

به قول پدرش از اول با نقشه جلو امده بود یا اینکه وسط راه نخواست ؟

هرچی بود چهارصد و پنجاه و نه روز ازش گذشت و من خسته شدم یکجورایی

پیر شدم  ولی هر تهمتی زده شد را دفاع کردم ولی به هیچ عنوانی اقدامی

بر علیه او نکردم و نخواهم کرد چراشو بماند برای خودم ولی امیدوارم با تمام

وجود که حرف هایی که شنیدم در سفرهایی که رفتم واقعیت نداشته باشد

و فقط صحبت ها شایعه ای باشد ، میخوام چند جمله ای را در این روزهای 

پایانی سال 1393 با خودش بزنم که بدون شک خودش هم نخواند کسانی

در نزدیکی او خواهند خواند و خبر خواهند داد ...

اگر از اول بدون هیچ علاقه ای وارد زندگی من شدی و به قول پدر خودت نقشه

قبلی خودت و مادرت بوده که واقعا متاسفم برای خودم و علاقه ای که به تو

داشتم و برای بیش از 11 ماهی که درکنارم بودی ...

اما اگر بعد از بیش از سیصد و سی روز متوجه شدی که دوست نداری در کنار

من باشی چرا انقدر تهمت زدی و تمامی ارتباط ها را قطع کردی و گم شدی در

شهرهای مختلف ، خیلی خوب میمودی و با خودم مطرح میکردی و میرفتی

بدون شک این موضوع پانزده ماه به طول کشیده نمیشد ...

از طرفی چطور میتونی زندگی کوتاه مدت ولی همیشه در کنار من بودن و

به همین راحتی ترک کنی و این همه اذیت کنی اونم به چه جرمی ؟

اما اخرین حرفی که دارم این هست که من زورم دیگه نمیرسد به جمع

کردن این همه آبرو ریزی و به خداوندی خدا خسته خسته خستم و اگر

ذره ای میدانستم که بدون علاقه جلو امدی و دلت با کسیست به هیچ

عنوان و هیچ شکلی پای این زندگی نمی ایستادم و اگر اندازه ذره ای

معرفت داری فقط ذره ای کمی فکر کن به رفتارها و کارهایی که انجام دادی

1 - بدون دلیل رفتی

2 - تهمت های زیادی زدی از مشکل جنسی تا دیوانگی و خیانت

3 - پانزده ماه گم شدی بدون هیچ تماس و حتی دانستن جای سکونتت

4 - با فردی غریبه حکم جلب من را گرفتی برای گرفتن مهریه

5 -در دادسرای خانواده همان شهر با داد و بیداد از داشتن خواستگار 

حرف زدی 

من به عمر نشنیده بودم که کسی که شرعی ، عرفی ، اخلاقی و قانونی

شوهر داره خواستگار داشته باشد ، اما با تمام این موضوعات ذره ای ازار ندادم

و حتی شکایتی نکردم چون علاقه ای با اذیت کردن نداشتم ... 

برسد به دیدگان کسی که همه چیز را خراب کرد ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

امروز 8 مارس مصادف با هفده اسفند روز زن نامگذاری شده ، یکی از زیباترین

آفریده های خداوند ، به همه زنان و دختران سرزمینم تبریک به خصوص مادر عزیزم ...

امروز داشتم صفحه فیس بوکم را بالا پایین میکردم به عکس های دختر زیبای هنرمند

و گلفروشی برخوردم که این عکس ها را برای این پست در نظر گرفتم ...

عکس های این دختر را دوست داشتم ، لبخند زیبا و یکجورایی ته دلی 

فوق العادست ... 

لبخندت مستدام هموطن 

آرزوی روزهای زیبا و پر از لبخند برای همه مردم کشورم ... همین .

 دختر زیبای گلفروش در تهران

( ساده دل )

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

چند روزی هست که حوصله خودمم ندارم ، یکجورایی هر کس برخورد داره فکر میکنه

از خستگی هست ولی نه دلم گرفته ، ناراحتم و بی حوصله ، از خیلی کسا دلم 

گرفته ولی بیشتر از همه از خودم ، خودمی که یکجورایی کم اوردم در این روزها

کسل کننده آخر سالی ، روزهای یک شکل و بدون برف شهرم ، دل گرفته

از ادما ، از گنجشک هایی که بی وقت زدن زیر اواز و از خدایی که اینروزها

قهرم باهاش و دیگه صداش نمیکنم ، ولی میدونم هوامو داره ، خلاصه

که حسابی دلگیرم و ناراحت از این روزها و از ادماش ، خب دیگه خیلی

گله کردم ولی به قول حمید درخشان عروسی روزیم به کوچه ما میاد ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

آمارهایی از عمر و فعالیت بلاگ پسرک ساده دل ...

زمان ساخت : 1 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و پنج

روز شمار : 3141 یا سه هزار و صد و چهل و یک روز

تعداد پست : 837 

تعداد نظرات : 13399

فعال ترین ماه : فروردین ماه 1388 و تیر ماه 1389 با بیست و هفت پست

پرنظرترین ماه : بهمن ماه 1393 با 847 نظر

 پر نظرترین پست : بسکتبال هم در آسیا فوق العاده بود در تاریخ 21 مرداد 1392 با 

دویست و نود و هفت نظر ...

پربازدیدترین روز : 25 خرداد 1393  با بیش از چهار هزار مرتبه بازدید در روز 

نام اولیه بلاگ : مسافر تا تاریخ 28 مهر 1389 ...

یکی از ارزشمندترین یادگاری های من و داشته های من این بلاگ هست

در کنار دفاتر خاطرات ، آرشیو فیلم ها ، اسباب بازی های دوران کودکی

توپ ها یادگاری از سفرهای مختلف و ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

سلام 

یک هفته از آخرین ماه سال هزار و سیصد و نود و سه هم گذشت ، فقط کمتر 22 روز

به پایان این سال مانده ، سالی که اگر از من سوال کنند در موردش فقط میگویم

خسته کننده بود ، سالی پر از رفت و آمدهای اجباری ، سالی بود که خیلی 

بحث داشتم ، خیلی وقت ها جواب باید میدادم ، جواب به سوال هایی که شاید

به فکر هم نمیرسید که روزی باید بهشون جواب بدم ، این سال داره تمام میشه

ولی خاطراتش با من و با من های زیادی خواهد ماند ، عده ای در این سال آمدند و

عده ای رخت بستن و رفتند ، از ان عده ای که رفتند برخی نباید میرفتند نه اینکه

من خدایی نکرده بخوام تو کار خداوند دخالت کنم نه بلکه خیلی زود بود رفتنشون

ولی عده ای خسته بودند و خودشون راضی به رفتن ، برخی خیلی یواشکی

رفتن ، برخی ماندند تا اخر ولی رفتند ، ولی همه اونایی که رفتن هیچ زمان فکر

رفتن نبودند ، همه ادما آرزوهایی دارند حالا کاری به خوب و بد بودنش نداریم 

کاری به درست و غلط بودنش هم نداریم ولی به نظر من همیشه و در همه حال

حتی با کوله باری از مشکلات و ... باید امید داشت ، باید صبر داشت و مبارزه

کرد برای بودن و برای ایستادن ...

روزی ما هم خواهیم رفت ولی فکر کردن به آن روز شاید بزرگترین ناشکری باشد و بس

باید همیشه عاشق بود ، عشق یعنی حالت خوب باشه پس ارزو دارم

همیشه حال همه خوب باشه ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

دیروز عصر که از مغازه به طرف خونه برمیگشتم حدود ساعت 4 بود برای استراحت 

یکی دو ساعتی دل تو دلم نبود برای بازی تیم محبوبم ( پرسپولیس ) همه آمار ها قبل

از بازی نشان میداد که پرسپولیس به سد سنگینی خورده و احتمال پیروزی در این بازی

را خیلی خیلی پایین میداد ولی خدا را شکر بازی را بچه ها سرخپوش تهران و البته

ایران خوب شروع کردند و حسابی سوار بازی بودند و نیمه اول بخیر گذشت 

با شروع نیمه دوم کار را بچه های ما خیلی خوب شروع کردند و ارسال بازیکن

برزیلی را محسن بنگر به گل اول تبدیل کرد و این شروع بازی حساب شده

و ماندگار دیروز بچه ها پرسپولیس ایران بود ...

خدا را شکر که بعد از مدت ها لبخند رضایت بر لبان هواداران سرخ نشست ...

خدا را شکر بردیم ...

( ساده دل )

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

بالاخره بعد سال ها نوشتن داستان های کوتاهم تمام شد ...

نوشته های پسرک ساده دل که بیش از بیست داستان کوتاه هست دیشب در

بدترین شرایط ممکن جسمی ( به علت سرماخوردگی طولانی مدت ) و روحی

( به علت مشکلات وسیع این روزهایم ) تمام شد ...

البته زمانی که شروع کردم به نوشتن قصد داشتم ده داستان بشود ولی

بعد از جلو رفتن به دو برابر رسید ...

شاید روزی این کتاب بیش از هفتصد صفحه به چاپ برسد ولی به نام

اصلی خودم البته 100% با کمی سانسور ...

نوشته های من از تابستان سال 85 شروع شد ، چند ماهی زودتر از 

شروع بلاگنویسی هام ، از سفر حج تا مشکلات درسیم

از ازدواجم تا ماجراها جداییم

از ذوق زدگی هام تا اشک های پنهانی ...

راستی اگر روزی این نوشته ها چاپ شد حتما بخوندیش و یاد 

پسرک ساده دل بلاگنویس کنید ... 

1 - ساده دل

2 - فوتبال بدون توپ

3 - آسمان نصف جهان

4 - شروع یک رویا

5 - از عرب تا عربی ...

6 - شیرینی تلخ 

.

.

20 - خیانت پایان یک رویاست ...

( پسرک ساده دل ) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

هفتصد و هفتاد و سه روز قبل اولین بار با کسی که سی روز بعدش همسر عقدی

من شد صحبت کردم ، اون شب ساعت از هفت گذشته بود و هیچ فکر نمیکردم

این ماجرا به اینجا ختم بشود ، به ماجرایی که یکسرش خیانت باشه ، یکسرش

تهدید باشه و یکسر هم مدلی باشه که همسر رسمی ، شرعی و قانونی من

دست در دست کسی باشه که در اولین روزی که پدرش خبر از نیامدنش داد

گفت که دل نگران او هستش و دو روزه گریه میکنه ، نمیدونم کجای قانون مملکت

من این ماجرا را قانونی میداند ، من در این چند روز اخیر که با دلیل و مدرک 

خیلی موارد رو شده ، بعد از چهارصد و سی و هشت روز به این باور رسیدم که

انتخاب اولیه من برای ازدواج از بنیاد اشتباه بوده ، اینکه دختری را انتخاب

کردم برای زندگی که حدود یکسال در کنار من بود ولی در ارتباط با دیگری

دختری را انتخاب کردم که حرف از عشق و عاشقی به من میزد ولی

به دروغ ، دختری را انتخاب کردم که اینروزها بدون هراسی از این 

حرف میزنند براش که سال هاست با ان پسر دوست هستش و من 

تنها کسی بودم که اطلاع نداشتم ، اینروزها من یکجورایی شبانه روزی

دارم کار می کنم و خدا را شکر فکرم و روحم از این ماجرا فاصله گرفته

و باز هم دقیقا حرفی را اینجا مینویسم که به همگان گفتم ، از حق خودم

گذشت نمیکنم هرگز و به هیچ عنوان حکم طلاق این خانم را امضا نخواهم

کرد و نکته ای که همیشه برای خودم بازگو میکردم این هست که تمامی

افرادی که در این ماجرا نقش داشتن که افراد نسبتا زیادی هم هستند 

از طرف او ، همه خودشون بچه دارند و این بچه ها روزی بزرگ خواهند شد

و روزی قصد ازدواج خواهند داشت ، پس به قول یک بزرگی از هر دستی

بدیم از همان پس خواهیم گرفت ، دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نه ...

من در این روزهای پایانی یازدهمین ماه سال با خودم صبوری ، آرامش

و مهمتر از همه پایداری را هجی میکنم تا ببینم و بشنوم که خدا بنده اش 

را فراموش نمیکنه و تمام جواب کارها را در همین دنیا میده و یس ... 

خیانت پایان یک رویاست ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

سلامتی کسایی که تحمل برخی چیزها را ندارند فقط

برای اینکه حفظ حرمت کنند سکوت میکنند ... 

سلامتی همه پدر و مادرهایی که دوست داشتنی هستند

سلامتی همه عاشقای واقعی

سلامتی مردان و زنان پر از عشق و خوبی وطنم

سلامتی دل کوچک بچه ها

سلامتی هر چه ادم با معرفت و با محبت هست

سلامتی ادمای دلتنگ

سلامتی همه چشم به راه ها 

سلامتی کسانی که دلشون نمیاد اشک تو چشم کسی بیاد

سلامتی ادمایی که خیانت نمیکنند

سلامتی ادمای دلشکسته

سلامتی همه اونایی که ناحق بهشون ظلم شده

سلامتی خودم و خودت و خودش ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

امسال برعکس چند سال گذشته ، موفق به دیدن فیلمی در جشنواره 

فیلم فجر نشدم ولی به شدت پیگیر نمایش فیلم ها و جوایزی که دیشب

تقسیم شد بودم ، سیمرغ های اصلی جشنواره امسال جالب اهدا شد

از انتخاب فیلم ابوالحسن داوودی به عنوان بهترین فیلم

تا انتخاب سعید آقاخانی و باران کوثری به عنوان بهترین بازیگر نقش اول

هومن سیدی و سحر دولتشاهی هم بهترین بازیگر نقش مکمل امسال

جشنواره برگزیده شدند ...

فیلم هایی هم که تعریف های زیادی ازشون شنیدم ...

عصر یخبندان ساخته مصطفی کیایی

رخ دیوانه ساخته ابوالحسن داوودی

چهارشنبه 19 اردیبهشت ساخته وحید جلیلوند

دوران عاشقی ساخته علیرضا رئیسیان

خداحافظ طولانی ساخته فرزاد موتمن

من دیگو مارادونا هستم ساخته بهرام توکلی

 اعترافات ذهن خطرناک من ساخته هومن سیدی

شیفت شب ساخته نیکی کریمی

امسال بازیگران زیادی هم درخشیدن از ساعد سهیلی تا لیلا زارع

عباس غزالی ، محسن کیایی ، طناز طباطبایی و مهتاب کرامتی هم

از خوب های جشنواره امسال بودند ، حالا باید منتظر ماند تا زمان اکران فیلم ها

در سال آینده و دیدن بازخوردها و نظرات و استقبال مردم از ان ها ...

ادامه عکس های اختتامیه در ادامه مطلب ...

( ساده دل )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

چند سالی هست که آسمان خوزستان به جای آبی رنگ ، قهوه ای و سیاه

هست در اکثریت روزهای سال ، تنفس در این استان بسیار سخت شده

و حال ثروت مند ترین استان کشورمون در حد فاجعه وخیم هست ، دولت قبل

که هیچ کار نکرد و فقط با شعارهای الکی روزها را گذراند و حالا در این یکسال

و چند ماه که از عمر دولت آقای روحانی گذشته هم خبری از درمان این

مشکل نیست ، باید فکری کرد ، شعار و تیم تشکیل دادن فایده نداره ، عمر

مردم این شهرها داره ذره ذره کم میشه ...

لطفا همانطور که از نفت این خطه از  کشور به سرعت استفاده میکنید

حالا هم به سرعت چاره ای برای درمان این مشکل بزرگ کنید ...

خدایا مردم سرزمینم را یاری ده ....

( ساده دل )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 

یکی از سینماروهای پراپاقرص سینماهای ایران این روزها اینقدر گرفتار هست که

بعد از چندین سال که فیلم های اکران جشنواره را از دست نمیداد ، امسال حتی

وقت دیدن یک فیلم هم نمیکنه ، در یکسال اخیر به هیچ عنوان موفق به رفتن به سینما

نشدم به جز دو مرتبه ، یکبار فیلم خط ویژه که نوروز همراه با برادرم رفتم و دیگری

فیلم ماهی و گربه که همراه با دوستانم سینما آزادی تهران رفتیم ، من کمه کم

سالی 40 ، 50 مرتبه سینما میرفتم ولی امسال حسابی گرفتار بودم و بدتر

از همه از دست دادن فیلم های اکران جشنواره سی و سوم  هستش ...

خلاصه که دلتنگ سینما و دیدن فیلم در سالن های تاریک و شلوغ این روزهای

جشنواره هستم ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ساعت   توسط ساده دل | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ساده دل
روز تولد سی خرداد ماه ...
متولد شهر زنده رود
وبلاگ نویس و دانشجو
کارشناسی عمران سازه .
عاشق سیاه کردن دفترچه
خاطراتم ، سینما و فوتبال

در کل پسرکی با آرزوهای
بزرگ و شاید دست نیافتنی .

( ساده دل )

نوشته های پیشین
فروردین ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
آذر ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۳
شهریور ۱۳۹۳
مرداد ۱۳۹۳
تیر ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
اردیبهشت ۱۳۹۳
فروردین ۱۳۹۳
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
آرشيو
تبادل بنر با ما

تبادل بنر با پسرک ساده دل

وبلاگ-کد لوگو و بنر
بنر دوستان

توپ مطلب دات آی آر

آرشیو موضوعی
سینما
ورزش
نویسندگان
ساده دل
فرشته
پیوندها
وبلاگ SHAHROUZ
کافه سینما
سایت سینمایی سی نت
ورزش سه
کلاب فوتبال من
خبر آنلاین
تیم ملی ایران
وب سایت برنامه 90
بانی فیلم
دریای خروشان ( داوود )
talkhtarazasal
حــــســــرتــــــــ
♥دوست دارم♥
کودکان مشهور ایران
lovely days
خلوت بوسه
دلتو به ما بده
دوستانه
هنرمند ایرانی
عاشقانه
خزان
دختر صورتی
تکه های قلبم
בوستـ.ـے بـ.ـآ اِسـانسـ ِ بـ.ـ.ـو.و.وســ
ღ___من وخودم ___ღ
donyaye daroon
گالری عکس
بندوبست درجمع
سارا تنها
من روز
به تماشاسوگند و به آغاز کلام
دُختَـرﮮ بـآاِسآنسـ سـﮯـگـآر
★پرنســـــــس های شـــــــــب
سیب سفید
تنها ترانه
معنی عشق چیست ....؟
افــــــسانــــــه نـــیــســـت
واژه عشق
بهار نبش قبر پرستو هاست
V@RT@N♣
دلخوشی...
کاش دوباره آغاز شود ....
در خلوت خودم
تنها
پشت دریاها شهری است...
❤❤❤Alone ❤❤❤
دیـــــــــــــــــــــــــــــــوووونه!
جملات عاشقانه
سرگذشت من
shabe tanhaei
زندگانی یا زنده مانی؟
✘مـــــن + تــــــو = مـــــــــا✘
مشکلات وفرازو فرودهای زندگیم
مسیر مشترک زندگی ما
فروشگاه دایانا
عشق پنهان
✗تنهآ✗
☺ وبــــلاگ گـــروهـــی ویــــــــراژ ☺
دنیای ساده ی من
dark smile
کلبه تنهایی يک دختر
یِک دوست خوب
beautiful dance
مـثل گنجشکی که تو برفا مونده........
زندگی به سبک زردی خزان
چتر
❤•❤هر جمله ای که دل تنگت بخواد❤•❤
عشقی برای هیچ کس
سرزمین عجایب
همه چی !
!...SuN coMeS Up aGaiN...!
تنهایی من
عشق پایدار
زندگی اسان است
کلینیک سلامتی
تکواندو تنگ روئین
نم نم باران
وبلاگ طرفداران پیام صادقیان
عـصـیـانــــــــ
چه درونم تنهاست....
خود خودم و دیگر هیچ...
زندگی بی غم نمیشه
✿مـــــ❤ ــــن و عِــــشـ ـــقَــ ـمْ✿
دخی بی اعصاب
کالاگرد ، بانک کالا و قیمت
دلنوشته هام
عاشقانه های امیر
søℳℯ wℋℰℛℰ ℐηtℛℯ﹩tinℊ
ÁŖ ĵĂŊ♏
خاطرات من
KATAYOON
ⓃⒺⒼⒶⓇ رنگارنگ ⓃⒾⓀⒾ
عاشقانه برای همسرم
کافه عشقولانه
❤پاتوق تنهایی من❤
دلشکسته
دست نوشته ...
بلاگفا شعر
⇦دل نوشت⇨
ツ کلــــــღـــبهـ ی لبخــــــــღــــند ツ
♥ فریـــــــاد خامـــــــوش ♥
دل طوفانی نرگس
نمکستون
♥♡دخترونه♥♡
خاطرات روزانه دختر دی ماه
دخی پاریسی
عاشقانه
اتاق تنهایی ...
زندگیم مهدی
ミღ ஜتنــهـا امـیـدی کـه نا امیـــدهஜღミ
♥حرف دل♥
كـافـه تـــنهايــــي
جـــزیـــره ی تـنهـــــایــی
من و تو ...
خمل صورتی
✿ترنم زندگی✿
مشکی
مثبت ورزش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM