عکس ها ، دل و دست نوشته های پسرک ساده دل را دنبال کنید
 

کم کم زمستان از نیمه میگذرد و بغض آسمان شهر ما نشکسته هنوز ، شهر

زیبای من این روزها با غباری از دود دست و پنجه نرم میکنه ، دودی که صبحا

به وضوح آسمان شهر را مال خود کرده ولی خبری از نعمت دوست داشتنی خدا

نیست ، باران دوست داشتنی ، باران پر از خاطره و زیبایی این روزها با من و شهرم

قهر کرده ...

خدایا باید کاری کنی آروم بگیرم ، باید یک لحظه دستاتو بگیرم

باید برگردی امشب باز به این خونه ، باید این لحظه یادت بمونه

یک امشب مال من باش ... خدایا مال من باش ...

خدایا برکتت  را از کشورم ، از شهرم ، از مردم کشورم دریغ مکن ...

خدایا اندازه بزرگیت مخلصم و دوستت دارم ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  جمعه دهم بهمن 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

مردم ما واقعیت ها را میفهمند 

مردم ما می فهمند کی از ته دل کار میکنه و کی با بغض و کینه

حرف میزند ...

مردم کارلوس کیروش را دوست دارند برای روراستیش ، برای اینکه

فریبشان نمیده ، برای اینکه با تمام مشکلات پای کارش ایستاد

برای اینکه دوست داره کار کنه و مردم ما خودجوش و بدون

زیرنویس شبانه روزی تلویزیون و دعوت کسی به استقبال مرد

خوش تیپ موزامبیک الاصل پرتغالی رفتند و یکصدا خواهان

ماندن او شدند ...

خوب این عکس را نگاه کنید ... این مردم همان مردمی هستند که

خواهان رفتن خیلی از آدما بودند و هستند .

آهای آقاهاااااااا  خانومااااااا مردم دوستش دارند .... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم بهمن 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

دلتنگم ...

دلتنگ روزهای شیرین بچگی ...

دلتنگ ادم هایی که به جای دروغ سکوت میکردند

دلتنگ روزگاری که میشد از عشق گفت

دلتنگ آسمان بارانی شهرم

دلتنگ همسفری ته بی معرفتیست

دلتنگ خدایی که صدایش کنم

دلتنگ خنده های حقیقی

دلتنگ گریه های الکی

دلتنگ آدمی که خسته ام کرده این روزها

دلتنگ سر سوزن معرفت

دلتنگ آدمی که دم از عشق و دوست داشتن میزد

دلتنگم خدا ، دلتنگ و البته خسته ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

امروز یکشنبه دومین روز از اولین هفته یازدهمین ماه سال هزار سیصد نود و سه ...

دادگاه اعسار ( درخواست اقساطی کردن مهریه ) ساعت 10 صبح دادسرای بندرعباس

باز هم خبری از طرف مقابل و حتی وکیلش هم نشد ، من که ثانیه به ثانیه با وکیلم

در تماس بودم و در اخر اعلام شد که ابلاغیه به دست اون خانم نرسیده و تجدید وقت

شد و رفت به روز سی و یکم فروردین سال آینده !!!

از طرفی وکیل اون خانم لایحه ای روی پرونده گذاشته که ما نگفتیم مشکل جنسی داره

گفتیم مشکل روانی داره !!! به هر شکل من به وکیل خودم گفتم که دیگر توافقی ندارم

و حتی مهریه بخشیده هم بشود به اضافه خسارت من داده بشود ، باز هم خبری

از طلاق و رضایت من نخواهد بود ، هر چیزی میشه نامش را گذاشت از لجبازی تا

بی عقلی ولی دیگه کار از کار گذشته و من به هیچ عنوان کوتاه نخواهم آمد ...

امروز که از صبح خیلی زود اخبار را دنبال میکردم و منتظر خبر جلسه مربوط به

بازی ایران و عراق بودم ، یک لحظه به فکر رفتم و به بیش از دو سال از زندگی 

بیست و چهار سال و چند ماه خودم ، اتفاقات عجیب و شاید برخیش باور نکردنی

ولی همه این ها را با تمام وجود حس کردم ، همه خستگی هاشو تحمل کردم  ...

به هر حال امروز من از صبح تا چند دقیقه قبل لحظه به لحظه از شهرم ( اصفهان )

تا بندرعباس در تماس بودم ...

این نیز بگذرد و روزهای زیبا و بدون خستگی از راه رسند ...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم بهمن 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

امروز روز تلخی بود ، روزی که میشد یکی از روزهای شاد مردم ما باشه ولی نشد

ولی باید خوشحال بود برای تیم فوتبالمون که یاد گرفته که تا ثانیه پایانی باید تلاش

کنه و بجگند ...

امروز همه دلشون با تیم فوتبال بود ، از من که سرکار بودم و چقدر بالا پایین پریدم

تا اقایی که ماست پخش میکرد و نیم ساعتی مهمان من بود تو زمان وقت اضافی

از پیرزنی که اومده بود تخمه بخره برای بچه ها و همزمان تیم ایران گل دوم را خورد

و این پیرزن گفت یا الله کمکشون کن ...

از اقایی که پاکت سیگارش را به زمین زد بعد از ضربه ای که به تیر خورد تا خوشحالی

بعد از زدن گل تساوی ، خدا با ما بود ولی نمیخواست بشه ، رفت تا چهار سال دیگه و

کاپیتان دیگری ، نکونام به رکورد دایی رسید ولی قسمت نبود از رکوردش در این جام عبور

کند ، این تیم دلخوشی خیلی ها بود ولی نشد ، پولادی بی مورد به سمت دروازبان رفت

داور اشتباه اخراج کرد ، توپ به تیر خورد ، حاج صفی توپ و به آسمان زد ولی همه خوب

بودند از علیرضا حقیقی تا سردار ازمون جوان ، از ستاره ای به نام مرتضی پور علیگنجی

تا کاپیتان جواد ، ولی امروز روز بدی بود دل من یکی که شکست چون به قول ژورنالیست ها

دراماتیک برگشتیم به بازی میشد با پیروزی تمامش کنیم اما دست تقدیر و کمی شانس بر

سر عراقی ها بود و تمام ...

خسته نباشید بچه ها و دمت گرم کارلوس دوست داشتنی ....

( ساده دل )

+ نوشته شده در  جمعه سوم بهمن 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

در کشاکش روزهایی که حکم جلب صادر شده و خانواده خانم در به در دنبال من هستند

برای نقد کردن مهریه  البته قبل از اقساطی شدن ، دیشب جای هم دوستان خالی

کنسرت رضا صادقی در سالن نگین سپاهان شهر بود ، عالی خیلی خیلی خوش گذشت

سالن هم کاملا شلوغ بود ، مردم از این خواننده حسابی استقبال کردند ...

من آخرین بار 22 اردیبهشت سال قبل سالن شهید اوینی بندرعباس کنسرت سیروان

خسروی رفته بود و از اون زمان تا حالا هیچی ، دست تهیه کننده های جوان این کنسرت

که از دوستان خیلی خیلی خوب  هستند درد نکنه و امیدوارم یک کوچولو در کنار مردم

مسئولین هم لبخند بزنند از شادی و سرور مردم ... همین ....

( ساده دل )

+ نوشته شده در  جمعه سوم بهمن 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

امروز اولین روز از بهمن ماه سال هزار و سیصد و نود و سه ، ماهی که اولین دیدار ما 

بود دو سال قبل ، بهمن ماهی که تولد بابا هست و سالگرد عقد بابا و مامان ...

حالا در اولین روز از دومین ماه ، آخرین فصل سال ، دختر خانمی که مدعی بود که

شوهرش ، بهش میگه آرایش کن ، مدعی بود که شوهر اجازه زنگ زدن به خانوادش را

نمیده ، مدعی بود که شوهرش به اجبار رنگ قرمز را بهش تحمیل میکنه ، مدعی بود

که شوهر او را کتک زده ، مدعی بود که شوهر پول کافی نداره ، مدعی بود که شوهرش

تفریحی برای او در 11 ماه حضورش در نظر نگرفته و بعدها مدعی شد که شوهرش دیوانست

و بعد از او مدعی مشکل جنسی شد ، حالا دیروز دادگاه شهرستان بندرعباس را روی سرش

گذاشته که من نمیدونستم اینقدر زمان میبره ، من را نجات دهید از دست این پسر ،

مدعی شده که ما رابطه ای نداشتیم باهم در طول 11 ماه زندگی ، مدعی شده که 

پسر مشکل جنسی داره ، مدعی شده که باید مهریه را به اضافه طلاق به نفعش 

رای داده بشه ، حالا برمیگردیم به دو سال قبل در همین بهمن ماه و ادعاهایی که

ثبت شده او موجود هست ، مدعی عاشق بودن ، مدعی بدون تو نمیشه زندگی کرد

مدعی زودتر بیاید رسمی بشه ، مدعی پول و خدا میده ، مدعی اینکه مهریه کی گرفته

کی داده و ... ، ولی من به هیچ عنوان رضایت به طلاق نمیدم و نخواهم داد ، پدرم

که بعد از سی و دو سال زحمت در کارهای بزرگ عمرانی کشور این روزها باید 

استراحت کنه ، دیشب با تمام خستگی هاش میگفت ، من پولشو بهش میدم که بره

گفتم نه به هیچ عنوان اقساط مهریه که اومد بهش میدیم ولی طلاق اصلا ، به هیچ

عنوان من رضایت نمیدم ....

ادامه نوشته در ادامه مطلب ...

( ساده دل )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم بهمن 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

هیچ زمان ادم شعاری نبودم ، همیشه هر چی بوده را گفتم ، همان چیزی که 

قلبا فهمیدم را بازگو کردم ، پس این نوشته را دلی بخوانید و پای شعار و ... نگذارید ...

ایران ، سرزمین گربه ای شکل و چهار فصل واقع در غرب آسیا و شمال خاورمیانه

کشوری با مردمی فوق العاده متفاوت با هر کجای این دنیا خاکی ، کشوری که

شاید با هیچ کشور دیگری در طول تاریخ قابل مقایسه نخواهد بود ، کشوری با مردمی

احساسی و فوق العاده کم حوصله ، کشوری که مردمش با هر دین و مذهبی 

عاشقانه سرزمینش را دوست دارد ، هر کجای این دنیا باشد به عشق خاکش

هر کاری میکنه ، همه این ها را گفتم که برسم به هموطنان مقیم استرالیا و 

اتفاقات بی نظیری که در بازیهای جام ملت های آسیا این چند روزه روی داده

دو بازی تیم کشورمان برگزار کرده که هزاران ایرانی با هر سلیقه سیاسی و 

فرهنگی در کنار هم یک صدا و با دل هایی سرشار از عشق و دوست داشتن

ساعت ها از این شهر به ان شهر سفر میکنند که بازیکنان کشورشان را تنها 

نگذارند در کشور کانگوروها ، دیروز ایرانیان که در ورزشگاه حضور داشتند تمام

90 دقیقه فوق العاده بودند ، سرحال و با شور و حالی بی نظیر تشویق کردند

زمانی که سردار گل زد و رفت به سمت تماشاگران چه صحنه بی نظیری بود ...

خیلی خوشحالم برای کشورم ، برای مردمم که بلدیم و یادگرفتیم که با هر

سلیقه ای درکشوری غریب بتوانیم برای هدفی مشترک در کنار هم بشینیم

و یک صدا موفقیتمان را صدا کنیم ، فوق العادست این حس ...

خدایا این خوشحالی ما ادامه دار باشد و ماندگار که شاید این تنها

دلخوشی این روزهایمان باشد ...

( ساده دل )

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

فوتبال ، جام ملت های آسیا ، ایران و ...

دلم انقدر برای فوتبال بازی کردن تنگ شده که نگو ، بچه که بودیم تا یک توپ پلاستیکی 

چند لایه با بچه های محل بازی میکردیم ، بزرگتر که شدم ، فوتبال با من بود ولی

یکجورایی حرفه ای تر ، به باشگاه سپاهان رفتم و بعدها باشگاه ذوب آهن ، تا نوزده ، بیست

سالگی در تمام تیم های پایه این پاشگاه ها بازی کردم ، نونهالان ، نوجوانان ، جوانان 

همیشه به فوتبال کردن و دیدن عشق داشتم ، لذت میبردم ، روزی که اسامی

تیم ملی نوجوانان شهریور 1385 به وسیله محمد احمدزاده اعلام شد مدلی ذوق

کردم که انگار دنیا را بهم دادن که در اصل داده بودند ، بازی ها نوجوانان آسیا در

عربستان ، بازی برابر یمن ، تاجیکستان و عراق و اخرین بازی برابر چشم بادومی های

ژاپنی ، حالا سال ها از اون دوران گذشته و من دیگه بازی نمیکنم ولی هنوز

با عشق و لحظه ای با چشمان و لبان خندان و خوشحال و لحظه ای با چشمان اشک

آلود و سکوتی تلخ تماشاگر این عشق دوست داشتنی هستم ، چند ساعتی

مانده تا شروع بازی های جام ملت های آسیا در کشور کانگورو ها ( استرالیا )

با حضور تیم کشورمان که خیلی بهش امید بستیم تا بار دیگر مردم کشور را 

خندان کنه با همه مشکلاتی که دارند ، مردم را به خیابان بیاره ، با هر سلیقه ای

بهش دل بستیم چون دلیلمان ایمان داشتیم به استعداد و غیرت بچه هامون 

پس دعا کنیم برای موفقیت این بچه ها و شادی مردم سرزمینمان ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم دی 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

شانزده دی ماه سال هزار و سیصد و نود و یک ساعت نزدیکای هفت عصر بود

که با صحبت هایی که برادرم و مادرم کردند تصمیم بر این شد که من به شماره ای

که مادر اون خانم داده بود تماس بگیرم ، اولین تماس برقرار شد و حرف ها اکثر

سنگین و حساب شده ، من فکر هم نمیکردم که باید تماس ها ادامه دار باشه

ولی اس ام اس دادن و تماس ها زیاد شد حدود بیست و هشت روز ادامه داشت

اون خانم عکس های خودش را به وسیله ایمیل یکی از دوستانش برای من فرستاد

و من هم همین کارو کردم ، عکس ها بد نبودن ولی من نظرات خودمو دادم ولی از اون

طرف این خانم به همراه خانواده تعریف هایی کردند از من که تمامی اس ام اس ها و ...

موجود هست ، زمانی که من گفتم شرایطم را که سربازی نرفتم ، دانشجو بودم ولی به 

خاطر مشکلاتی به اجبار شاید انصراف بدم ، خونه دارم ولی در امد زیادی ندارم و تنها

کارهایی که میدونم تدریس زبان و دروس دبیرستانی و البته طراحی وب ، همه را به به

کنان قبول کردند و شدیدا عجله داشتن برای رفتن ما به خواستگاری اونم به شهری 

که ما هیچ زمان ندیده بودیم یعنی بندرعباس ، درست 13 بهمن ماه بود که تلاش

برای گرفتن بلیط قطار ناکام ماند و به اجبار با ماشین راه افتادیم و ساعت شش صبح

بود حرکت کردیم و ساعت از هشت شب گذشته بود که به بندرعباس رسیدیم

پدرش به همراه یکی از دوستانشون با استقبال امدن و ما را راهنمایی کردن 

ما رفتیم خانه های سازمانی نیروی دریایی که خانه همین دوستشون بود

بعد از نوشیدن چای و ...

ادامه نوشته در ادامه مطلب ...

( ساده دل )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم دی 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

نه ساعتی از سال نو میلادی به زمان کشور ما گذشت ...

اول از همه دوست دارم تبریک بگم شروع سال نو را به همه آدما از مسیحی ، مسلمان

کلیمیان و ... و بعد چند تا آروز کنم برای سال جدید ....

امیدوارم و آرزو دارم سال بیست پانزده سالی باشه بدون خونریزی ، بدون جنگ

بدون کشتار ، بدون آلودگی ، بدون خیانت ، بدون بیماری ، بدون سقوط ، بدون

غرق شدن ، بدون خستگی ، بدون کارتون خوابی ، بدون گریه و بدون بدون بدون ...

سالی باشه پر از خوبی ، پر از سلامتی ، پر از لبخند ، صلح ، دوستی ، عشق

سالی باشه پر از آرامش تمام نشدنی ، پر از انسانیت ، پر از طراوت و باران ...

( ساده دل )

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم دی 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

پنج دی ماه سال قبل بیمارستان رسالت ساعت نزدیک یک بود که اسمم را صدا زدن و گفتن

لباس پوشیده اماده بشه برای عمل ، بعد از چند دقیقه ای صحبت کردن و زدن سوزن بیهوشی

و خواب مطلق ، بیدار شدم ، اسم چیه ، چند سالته ، درد زیادی داشت زانوم ولی هنوز 

کامل از بیحسی در نیومده بود با کمک بابا و یکی از پرستارها از تخت عمل به تخت اتاقم

منتقل شدم ، اولین حرفی که زدم به مامان گفتم زنگ بزن به .... ( خانمم ) زنگ زدم 

برداشت گفتم من از اتاق عمل بیرون اومدن ، گفت خوبه درد داری ؟ گفتم اره حالم

خوب نیست گفت باشه کاری نداری !!!

چند روزی گذشت ، قرار شد با عموش بیاد اصفهان تا صحبت کنیم ، روز ده دی ماه

بود ، اومدن ولی حتی نپرسید درد داری ؟ بهتر هستی ؟ فقط گفت میشه جای

عملو ببینم ؟!! داشت میرفت که مامان گفت نمیمونی پیشش گفت نه دیگه برم

رفت و دیگه خبری ازش نشد منم تازه بخیه های پامو کشیده بودم ولی با عصا

راه میرفتم عمل سختی روی پام انجام شده بود هم رباط صلیبی و هم دو تا از 

مینیسک های زانوم گذشت تا اس ام اس برام اومد از دادسرای بندرعباس

و درخواست مهریه ، نفقه و طلاق ، منی که باید آب درمانی و فیزیوتراپی را

شروع میکردم ، مجبور شدم برم دنبالش ، رفتم بندر عباس و روستایی که 

زندگی میکردن ولی از اونجا رفته بودن ، گوشی ها هم خاموش به عمه خانم

زنگ زدم گفتم من بندرعباس هستم و این خانم اینجا نیست ادرسش ، گفت

خانم گفته نمیخواد برگرده تو هم استفاده کردی باید پولشو بدی !!!

گذشت تا جمعه که یکسال گذشته بود از اون روزی که عمل کردم ولی هنوز

درد را تو زانوم به شدت حس میکنم ولی گذشت خیلی هم زود گذشت هرچند

سخت ولی خدا را شکر گذشت ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم دی 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

دیروز بعد از چند هفته ای وقت شد که به همراه شهودم به دادگاه برم و پرونده

اعسار ( تقسیم شدن مهریه ) را انجام بدهیم ...

پانزده نفر از اقوام و دوستانم را حدود ساعت 12 بردم ، بعد از حدود 1 ساعت که قاضی

نبود و برای نماز رفته بود کارها انجام شد و از چهار نفر سوالاتی کردند و پرونده را نوشتن

و تحویل من دادند که ببرم به دادسرای بندرعباس تحویل بدهم ...

امروز بود که یکی از دوستانم که در دادسرای بندرعباس حضور داره خبر داد که

تمامی ابلاغ هایی که به طرف شما شده برگشت خورده به علت ادرس اشتباه 

در صورتی که این آدرسی که من نوشتم همانیست که وکیل  و خود اون خانم در

شکایت مهریه ، نفقه و طلاق نوشته اند ، حالا چرا دادسرای بندرعباس این

آدرس اشتباه را از ایشون قبول و از من نه خدا داند !!!

از این ها که بگذریم میرسیم به روزهای آخر سال 2014 میلادی که چیزی نمانده به

پایانش ، سالی پر از دردسر و مشکلات برای من که شروعش همراه بود با عمل

زانوم و حالا پایانش با شروع کار در سوپر مارکت و آموزشگاه زبان ، سالی که 

شروعش با رفتن اون خانم بود ، روزهای بعد از عمل زانوم و دردسرهای تمام

نشدنی که ایشون هر روز رقم میزد ، سالی که پیر شدم به جای یکسال 

چندین سال پیر شدم ولی این ها همه بماند برای زمانی که تمام دردسرهای

این ماجرا تمام بشود و روزهای خوب از راه برسند ...

همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم دی 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

هیچ زمان فکر اینکه روزی تو کاسبی هم بیام نمیکردم ، چندین ماه هست که به

تدریس مشغول هستم و چند روزی میشه سوپر مارکت باز کردیم البته هنوز اجناسش

تکمیل نشده ولی یکجورایی کار بدی نیست ولی هنوز درآمدی نداشته یعنی فروش بالایی

نداشته ولی به نظر اجناسش تکمیل بشه فروشش به طور قابل توجهی رشد میکنه

خلاصه که در این یک هفته حسابی کار کردیم من ، بابا ، مامان و داداشم همه وقت

گذاشتیم برای زود پر شدن و بهتر شدنش ، البته کاسبی هنر خودشو میخواد ولی

فکر کنم بد نبوده تو این چند روز فعلا ، تکمیل که شد اجناس ادرسش را میزنم که

بچه های اصفهان بیان بهم  سر بزنند :)

برام دعا کنید ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 

دقیقا یکسال از آخرین روزی که دو نفری با هم زندگی کردیم گذشت خیلی

زود گذشت ولی به سختی و مشکلات زیادی که برام درست کرد ولی گذشت

خدا را شکر که هنوز سرپا و صبورانه دارم از این روزهای پر از سختی و خستگی

عبور میکنم ، صادقانه میگم دلم براش تنگ شده ولی هرگز و هرگز نخواهم

بخشیدش و تا اخرین روز زندگانیم ازش نخواهم گذشت ...

آدما یکبار به این دنیا پا میگذراند و تمام ، این یکبار را بهترین لحظاتش را

به کامم تلخ کرد ، زندگی که خوب بود خرابش کرد ، چرا هرگز نفهمیدم دلیل

اصلی این ماجرا چی بود ولی این را میدانم که خودش خراب کرد و حتی

ذره ای تلاش نکرد برای حفظش ، این روزها به هر شکل خواهد گذشت

زنده یا مرده عاقبت همه چیز مشخص خواهد شد ولی خوب نکرد با من

یکسال شد که ازش خبر هم ندارم ، عجیب هست و واقعیتیست تلخ

از زندگی ... 

از دست خودم عصبانی هستم که چرا دلتنگ کسی هستم که همه کاری

کرد که من و ازار بده ، تهمت زد ، دروغ گقت ، فحاشی کرد ، زندگیمو خراب کرد

خسارت مالی زیادی بهم زد ولی دلتنگ زندگیم هستم و لی محکم چسبیدم

بیخ گردن زندگی ، خوشبختی ، صبر و حوصله را تا با تمام وجود از خودم

دفاع کنم تا حق را بگیرم ، شاید خیلی دیر ولی اخر حق و حقیقت آشکار

خواهد شد ... همین .

( ساده دل )

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آذر 1393ساعت   توسط ساده دل | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ساده دل
روز تولد سی خرداد ماه ...
متولد شهر زنده رود
وبلاگ نویس و دانشجو
کارشناسی عمران سازه .
عاشق سیاه کردن دفترچه
خاطراتم ، سینما و فوتبال

در کل پسرکی با آرزوهای
بزرگ و شاید دست نیافتنی .

( ساده دل )

نوشته های پیشین
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
آرشيو
تبادل بنر با ما

تبادل بنر با پسرک ساده دل

وبلاگ-کد لوگو و بنر
بنر دوستان

توپ مطلب دات آی آر

آرشیو موضوعی
سینما
ورزش
نویسندگان
ساده دل
فرشته
پیوندها
وبلاگ SHAHROUZ
کافه سینما
سایت سینمایی سی نت
ورزش سه
کلاب فوتبال من
خبر آنلاین
تیم ملی ایران
وب سایت برنامه 90
بانی فیلم
دریای خروشان ( داوود )
talkhtarazasal
حــــســــرتــــــــ
♥دوست دارم♥
کودکان مشهور ایران
lovely days
خلوت بوسه
دلتو به ما بده
دوستانه
خزان
دختر صورتی
تکه های قلبم
בوستـ.ـے بـ.ـآ اِسـانسـ ِ بـ.ـ.ـو.و.وســ
ღ___من وخودم ___ღ
donyaye daroon
گالری عکس
بندوبست درجمع
سارا تنها
من روز
به تماشاسوگند و به آغاز کلام
دُختَـرﮮ بـآاِسآنسـ سـﮯـگـآر
★پرنســـــــس های شـــــــــب
سیب سفید
تنها ترانه
معنی عشق چیست ....؟
افــــــسانــــــه نـــیــســـت
واژه عشق
بهار نبش قبر پرستو هاست
V@RT@N♣
دلخوشی...
کاش دوباره آغاز شود ....
در خلوت خودم
تنها
پشت دریاها شهری است...
❤❤❤Alone ❤❤❤
دیـــــــــــــــــــــــــــــــوووونه!
جملات عاشقانه
سرگذشت من
shabe tanhaei
زندگانی یا زنده مانی؟
✘مـــــن + تــــــو = مـــــــــا✘
مشکلات وفرازو فرودهای زندگیم
مسیر مشترک زندگی ما
فروشگاه دایانا
عشق پنهان
✗تنهآ✗
☺ وبــــلاگ گـــروهـــی ویــــــــراژ ☺
دنیای ساده ی من
dark smile
کلبه تنهایی يک دختر
یِک دوست خوب
beautiful dance
مـثل گنجشکی که تو برفا مونده........
زندگی به سبک زردی خزان
چتر
❤•❤هر جمله ای که دل تنگت بخواد❤•❤
عشقی برای هیچ کس
سرزمین عجایب
همه چی !
!...SuN coMeS Up aGaiN...!
تنهایی من
عشق پایدار
زندگی اسان است
کلینیک سلامتی
تکواندو تنگ روئین
نم نم باران
وبلاگ طرفداران پیام صادقیان
عـصـیـانــــــــ
چه درونم تنهاست....
خود خودم و دیگر هیچ...
زندگی بی غم نمیشه
✿مـــــ❤ ــــن و عِــــشـ ـــقَــ ـمْ✿
دخی بی اعصاب
کالاگرد ، بانک کالا و قیمت
دلنوشته هام
عاشقانه های امیر
søℳℯ wℋℰℛℰ ℐηtℛℯ﹩tinℊ
ÁŖ ĵĂŊ♏
خاطرات من
KATAYOON
ⓃⒺⒼⒶⓇ رنگارنگ ⓃⒾⓀⒾ
عاشقانه برای همسرم
کافه عشقولانه
❤پاتوق تنهایی من❤
دلشکسته
دست نوشته ...
بلاگفا شعر
⇦دل نوشت⇨
ツ کلــــــღـــبهـ ی لبخــــــــღــــند ツ
♥ فریـــــــاد خامـــــــوش ♥
دل طوفانی نرگس
نمکستون
♥♡دخترونه♥♡
خاطرات روزانه دختر دی ماه
دخی پاریسی
عاشقانه
اتاق تنهایی ...
زندگیم مهدی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM