![]() |
![]() |
|
|
گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد تو ميروي و آينه پر ميشود از بيكسي از من سفر ميكني و به مرگ قصه ميرسي ببين كه آب ميشود قطره به قطره قلب من مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد تو جامهدان پر ميكني من خالي از جان ميشوم يك لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران ميشوم بعد از تو با من چه كنم با من بيپناه من كجاي شب پنهان شوم كجاي اين عاشقشكن تو ميروي و جان من گور ترنم ميشود خورشيدكي كه داشتم در شب من گم ميشود چيزي نگو به آينه با رازقي حرفي نزن براي بار آخرين تنها نگاهي كن به من |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت توسط ساده دل |
|
|
ديدي عشقي نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @ @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت توسط ساده دل |
|
|
حدیث جوانی اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار هم چون بنفشه سر به گریبان کشیده ام چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام چون اشک در قفای تو با سر دویده ام من جلوه ی شباب ندیدم به عمر خویش از دیگران حدیث جوانی شنیده ام از جام عافیت می نابی نخورده ام وز شاخ آرزو ، گل عیشی نچیده ام موی سفید را فلکم رایگان نداد این رشته را به نقد جوانی خریده ام ای سرو پای بسته به آزادگی مناز آزاده من که از همه عالم بریده ام گر می گریزم از نظر مردمان ، رهی عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت توسط ساده دل |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با امید سر بلندی ایران و سلامتی واسه ی همه هموطنان عزیزم
|
| نویسندگان |
|
ساده دل همسفر |
|
RSS
|