![]() |
![]() |
|
|
در ميکده رفتم خم و خمخانه تو بودي من رخ چو نمودي بتمناي تو بودم زان پيش که اواره بصحراي تو گردم در کوي تو حالي که مرا بود نکو بود روزي که نبودي اثر از عالم و افلاک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت توسط ساده دل |
|
|
سفر عشق و شروع کن دلت و بزن به دريا بيا با يک دل مجنون بشيم آواره صحرا امشب و با دلي خسته بيا اشک غم بباريم دلا رو تو دست بگيريم توي کربلا بزاريم باز طوفانی شده دریای دل موج سر بر ساحل غم میزند باز هم خورشید رنگ خون گرفت بر زمین نقشی ز ماتم میزند می نویسم شرح این غم نامه را داستان مشک و اشک و تیر را می نویسم از سری کز عشق دوست کرد حیران تیغه شمشیر را گوئیا با آن همه بیگانگی آب هم با تشنگان بیگانه بود در میان آن همه نامردمی اشک آب و دیده ها پیمانه بود تیغ ناپاکان برآمد از نیام خون پاکی دشت را سیراب کرد خون خورشید است بر روی زمین کآسمان تشنه را سیراب کرد می شود خورشید را انکار کرد؟ زیر سم اسبها در خاک کرد؟ می شود آیا که نقش عشق را از درون سینه هامان پاک کرد؟ گر نشان عشق را گم کرده ایم در میان آتش آن خیمه هاست گر به دنبال حقیقت میرویم حق همینجا حق به روی نیزه هاست گریه ها بر حال خود باید کنیم او که خندان رفت چون آزاد شد ما سکوت مرگباری کرده ایم ....او برای قرنها فریاد شد بازهم در ماتم روی حسین باز هم در سوگ آن آلاله ایم یادتان باشد حیات عشق را وامدار خون سرخ لاله ایم ای خدا حالم چرا اینگونه است حال من امشب چرا وارونه است این دلم امشب کبابم میکند مثل شمعی اب ابم میکند هیچ تفسیری بر این احساس نیست جز حسین و اکبر و عباس نیست امشــب ای یاران، مــــرا مهمان كنید چاره ای بـرسینــــه ســـــــــوزان كـنید مســـتِ مســــتِ بـاده نـابم كـــــــنید از دعـــــــــــــــا سیرابِ سیرابم كـــنید التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت توسط ساده دل |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با امید سر بلندی ایران و سلامتی واسه ی همه هموطنان عزیزم
|
| نویسندگان |
|
ساده دل همسفر |
|
RSS
|