![]() |
![]() |
|
|
شعله های لرزان شمع که با نسیم تاب می خورد در نظرم جلوه می کند این شمع امشب مونس من است کنار بسترم نشسته و بحال افسرده ام اشک میریزد و ان هنگام که شب تاریک فرا میرسد ومردمان در خواب ناز هستند دوران رنج جانکاه من شروع می شود در دلم بار غم عشق را سنگین تر از همیشه احساس میکنم دلم به سیاهی شب می ماند تمام شب را با خاطرات تو حرفهای و نگاه تو به پایان میر سانم تنها مونسم شمع کوچکی است که بزودی خواهد مرد و من بار دیگرامشب با خود خواهی شاهد مرگ دیگری خواهم بود و باز تنها خواهم ماند زیرا هر شب انقدر اه میکشم که اتاقم از حرارت اههای من گرم می شودو گاهی اتش خشمم چنان زبانه میکشد که دوده ای از غم اتاقم را فرا می گیرد او نیز به زودی ترکم خواهد کرد و من می مانم و قلبی غم الود و چشمانی اشکبار و خاطراتی که جاودانه در قلبم باقی خواهدماند ******** |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت توسط ساده دل |
|
|
باز اهنگ گامهای غروب نرم نرمک ز راه می اید باز ان تک ستاره از راه دوربسر راه ماه می اید دشت تب دار از نگاه غروب نرم نرمک بحال می اید ماه از لابلای جنگل سبزسر در اغوش کوه می ساید پشت خورشید میخمد کم کم ماه اهسته میرسد از راه اسمان باز رنگ می گیرد از نگاه پر از کرشمه ماه ای که افسانه غروب منی دل من از غم تو میمیرد دل تو به غروب میخندد دل من به غروب میگیرد قصه غصه های من این است که گرفتارم نمی دانی ای امید دل شکسته من دوستت دارم ونمی دانی ******** |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت توسط ساده دل |
|
|
بیم ان ندارم که روزی اسمان ترا از من بگیرد بیم ان دارم که روزی تو خود را از من بگیری بیم ان دارم که شب در وجود تو طوفان کند خورشید مهر ترا پنهان کند گلی را که من در تو کاشته ام بر اندازد و برگهای طلایی دوستی را بر خاک اندازد تو خود را از من مگیر تو در من زاده شدی وبا تو امید پدید امد تو به من لبخند زدی و روزهای جهان بمن لبخند زدند تو گلهای بهاری را درمن رویاندی تو نسیمی تو افتاب مهربان را بر من تاباندی تو سپیده ای و اسمان در زیرطاق چشمان تو جاری است صبح از لبان تو سر میزند و خورشید از نگاه تو تو در میان من وتقدیر دریچه ای دریچه ای به روشنی افتاب وگشادگی اسمان تو خود را از من مگیر من در تو با تو زاده شدم بگذار که در تو با تو بمیرم محبوبم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت توسط ساده دل |
|
|
گوش کن با توهستم با تو که دورازمن در بسترسرد وخموش خود خفته ای بر خیزو به چشمانم نگاه کن تا یکبار دیگر در دنیای عجیب و پر هیاهوی چشمانت زندگی و هر چه در ان است فراموش کنم برخیز چشمان اشک الودم را بنگر بنوایی که از دل خسته ام بر می خیزد گوش فرا ده ببین پس از تو بر من چه گذشته برخیز و اغوش گرمت را برویم باز کن باز کن من از این دنیای ننگین وبی شرم خسته شده ام برخیز سرت را بر زنوانم بگذار تا من دست رنجیده ام را در لابلای گیسوان شفافت غرق سازم برایت نغمه عشق سر دهم وتو ارام بخواب روی محبوبم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت توسط ساده دل |
|
|
در شب کوچک من افسوس باد با درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهره ویران است گوش کن وزش ظلمت را می شنوی من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نامیدی خود معتادم
گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ای سرا پایت سبز
دستها را چون خاطره های سوزان در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چو حسی گرم از هستی به نوازش لبهای عاشق من سپار باد ما را با خود خواهد برد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت توسط ساده دل |
|
شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ میگن ادمای با وفا و مهربون دروغ میگن اونا که میان به این بهونه که اومدن از تو شهر قشنگ قصه ها دروغ میگن اونا که فدات بشم تکه کلامشون شده بزار بی پرده بگم که به شما دروغ میگن اونا که با کتاب و ایه میخوان بگن تا قیامت نمیشن ازت جدا دروغ میگن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت توسط ساده دل |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با امید سر بلندی ایران و سلامتی واسه ی همه هموطنان عزیزم
|
| نویسندگان |
|
ساده دل همسفر |
|
RSS
|