![]() |
![]() |
|
|
تا دربهشت جاویدان آغوشت ٬ به دیدارت شتابم مرا که اسیر این جهان مه آلود گشته ام
بگذار بسوزم و بسازم با تیری که سینه ام را دو نیم کرده و با شهر ویرانی که با ذوق بنا نهاده شده ... بگذار بگیرم بر سر گور لحظه هایی که همه دربی تو بودن گذشت بگذار ببندم چشمانی را که هرگز به نگاهت ره نیافت بگذار بگذرم از هر چه خوشی ست ٬ سهم من از این دیار ٬تنهایی و اشک و حسرت است ...
قسم به لحظه های با تو بودن ...! قسم به آوارگی دل پریشانم ... !
پس برسان |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت توسط ساده دل |
|
|
سکوت همیشه به معنای خاموشی نیست آن دم که نمی آید به زبان
آن که در قلب است به سکوت هویدا می توان کرد و سکوت ات افشاگر عشقی است که در بودت به مهرم جای داد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت توسط ساده دل |
|
غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره آخر خط زندگی این نفسای آخره وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر می شم وقتی با یک زخم زبون از این و اون دلگیر می شم این آخر راه دیگه باید که تنها بمیرم تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم باید برم باید برم باید که بی تو بمیرم آخ که چه سنگین میزنه این نفسای آخرم سکوت من نشونه ی رضایتم نیست می دونی گلایه هامو می تونی از سوی چشمام بخونی بگو آخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم درد به دره غزل فروش منم که گیتار می زنم با هر نگاه به عکست انگار من خودم و دار می زنم نفرین به عشق و عاشقی نفرین به بخت و سرنوشت به اون نگاه که عشقت و تو سرنوشت من نوشت نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو به ساده بودن من و به اون دله سیاه تو.... * نفرین* |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت توسط ساده دل |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت توسط ساده دل |
|
يك بار در خواب خورشيد سوزان عشق خويش را ديدم با گيسواني زيبا، با بوته اي سبز و ميخكي در دست با لبان شيرين وسخنان تلخ با ترانه هايي غم انگيز و نغمه هايي اندوهگين ديريست روياهايم رنگ باخته و محو شده اند روياي دوست داشتني من يکسره پنهان شده است! تنها آتشي سوزان برايم مانده كه آن را در اشعاري نغز ريخته ام تنها تو ماندي. اي سرود يتيم! اكنون تو نيز دور شو! و در پي آن رويايي باش كه ديريست از نظرم محو شده آنگاه كه او رايافتي ، سلام مرا به او برسان سلامي روشن از من به آن سايه ي بي وفا
از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت
به نام او به ياد تو سلام:سلامي به گرمي آفتاب به لطافت ابر به روشني مهتاب و به زيبايي چشمانت،چشماني که با يک نگاه دل هزارن مو جود را به لرزه در مي آورد که يکي از انها من باشم . سلامي به نغمه شيدايي بلبلي که از سرزمين عشق و آرزوها شروع به پرواز نموده و راه طولاني و خسته کننده را با تمام وجود بال و پر زده تا پيامي براي معشوقي که با تمام وجود در قلب من جاي دارد بياورد و اري عشق من آن معشوق تو هستي وآن پيام چيزي نيست جز اينکه با تمام وجود بگويم دوستت دارم، دوستت دارم عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود هر چه مي کنم به چشمانم نگاه کن . آنوقت تو خواهي ديد که چقدر برايم ارزش داري در قلبت جستجو کن - در روحت جستجو کن و وقتي که مرا پيدا کردي ديگر نخواهي گشت به من نگو که ارزش سعي کردن ندارد تو نمي تواني بگويي که ارزش مردن ندارد مي داني که اينگونه است هر چه مي کنم براي تو مي کنم به قلب من بنگر در خواهي يافت که چيزي براي پنهان کردن ندارم مرا آنگونه که هستم بپذير جانم را بگير همه چيز را خواهم داد همه چيز را خواهم داد نگو که ارزش جنگيدن ندارد در برق آن نگاهت هر شب رهايم اي دوست شاعر شدم که روزي وصفت کنم اي دوست چشمان پر فروغت ميعادگاه عشق است من آسمان چشمانت را مي ستانم اي دوست
خانه ام وقتي كه ميايي تمامش مال تو هر چه دارم غير تنهايي تمامش مال تو صد دو بيتي صد غزل دارم و حتي يك بغل شعرهاي خوب نيمايي تمامش مال تو ضربه آهنگ غزلهايم صداي پاي توست اين صداي پاي رؤيايي تمامش مال تو می دونی چرا وقتی می خوای بری تو رویا چشمهات رو می بندی ؟ ... وقتی می خوای گریه کنی یا می خوای فکر کنی ؟ ... حتی وقتی می خوای کسی رو ببوسی چشمهات رو می بندی ؟ چون قشنگترین چیزهای این دنیا در این لحظات قابل دیدن نیستند هر چه مي کنم به چشمانم نگاه کن . آنوقت تو خواهي ديد که چقدر برايم ارزش داري در قلبت جستجو کن - در روحت جستجو کن و وقتي که مرا پيدا کردي ديگر نخواهي گشت به من نگو که ارزش سعي کردن ندارد تو نمي تواني بگويي که ارزش مردن ندارد مي داني که اينگونه است هر چه مي کنم براي تو مي کنم به قلب من بنگر در خواهي يافت که چيزي براي پنهان کردن ندارم مرا آنگونه که هستم بپذير جانم را بگير همه چيز را خواهم داد همه چيز را خواهم داد نگو که ارزش جنگيدن ندارد در برق آن نگاهت هر شب رهايم اي دوست شاعر شدم که روزي وصفت کنم اي دوست چشمان پر فروغت ميعادگاه عشق است من آسمان چشمانت را مي ستانم اي دوست در آينه ي پر فروغ نگاهت در اعماق سکوتت تنها محبت رامي بينم مهر تو در ذره ذره وجودم رخنه کرده سکوت زندگي ام را شکسته و حقيقت را به من نشان داده و حالا به پاکترين و مقدس ترين دوستي هاي دنيا قسم مي خورم دوستت دارم، دوست ندارم بگويم دوستت دارم دوست دارم احساس کني که دوستت دارم
خانه ام وقتي كه ميايي تمامش مال تو هر چه دارم غير تنهايي تمامش مال تو صد دو بيتي صد غزل دارم و حتي يك بغل شعرهاي خوب نيمايي تمامش مال تو ضربه آهنگ غزلهايم صداي پاي توست اين صداي پاي رؤيايي تمامش مال تو
می دونی چرا وقتی می خوای بری تو رویا چشمهات رو می بندی ؟ ... وقتی می خوای گریه کنی یا می خوای فکر کنی ؟ ... حتی وقتی می خوای کسی رو ببوسی چشمهات رو می بندی ؟ چون قشنگترین چیزهای این دنیا در این لحظات قابل دیدن نیستند |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم فروردین 1387ساعت توسط ساده دل |
|
|
عشق،عشق می آفريند
عشق زندگی می بخشد زندگی رنج به همراه دارد رنج دلشوره می آفريند دلشوره جرات می بخشد جرات،اعتماد به همراه دارد اعتماد اميد می آفريند اميد زندگی می بخشد زندگی عشق می آفريند عشق، عشق می آفريند ___*##########* آموخته ام من ...
*"چیزایی که من یاد گرفتم ... آموخته ام که سکوت تنها درسیه که ما نمی تونیم یاد بگیریم . آموخته ام که به خودم احترام بذارم . آموخته ام که این ترس از مشکلات است که انسان را می کشد نه خود آن . آموخته ام که حفظ کردن دشوار تر از پیدا کردنه . آموخته ام که آزاد باشم . آموخته ام که نگذارم عصبانیت بر من چیره شود . آموخته ام که نمی توان یک باره همه چیز را تغییر داد . آموخته ام که خونسرد باقی بمانم . آموخته ام که یک طرفه به قاضی نروم . آموخته ام که آرامش یه نعمت خیلی بزرگه اگر قدر اون را بدونیم . آموخته ام که بهترین کلاس درس دنیا زیر پای پیر ترین فرد دنیا است . آموخته ام که پول شخصیت نمیاره . آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک نیستم دعا کنم . آموخته ام که مهربان بودن خیلی مهمتر از درست بودنه . آموخته ام که گاهی تمام چیز هایی که یک شخص می خواهد فقط در دستی است برای گرفتن دست او و قلبی واسه فهمیدنش . آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز باعث شد که من به این بیندیشم که می تونم همه چیز را دریک روز به دست بیارم."
عشق
برایم از خوبی حرف بزن . از چشمه ها و آبشاران . برایم از لحظه های آفتابی و دریایی آبی و آسمان پر از ستاره و روشنی و پاکی و سبزی حرف بزن . برایم از لحظه های با هم بودن بگو وترانه بخوان . برایم از عشق بنویس ، برای من که تو را دوست دارم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم فروردین 1387ساعت توسط ساده دل |
|
غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره آخر خط زندگی این نفسای آخره وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر می شم وقتی با یک زخم زبون از این و اون دلگیر می شم این آخر راه دیگه باید که تنها بمیرم تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم باید برم باید برم باید که بی تو بمیرم آخ که چه سنگین میزنه این نفسای آخرم سکوت من نشونه ی رضایتم نیست می دونی گلایه هامو می تونی از سوی چشمام بخونی بگو آخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم درد به دره غزل فروش منم که گیتار می زنم با هر نگاه به عکست انگار من خودم و دار می زنم نفرین به عشق و عاشقی نفرین به بخت و سرنوشت به اون نگاه که عشقت و تو سرنوشت من نوشت نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو به ساده بودن من و به اون دله سیاه تو.... * نفرین* |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم فروردین 1387ساعت توسط ساده دل |
|
|
سلام بر هموطنان عزیزم سال ۱۳۸۷ بر همگان مبارک باد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت توسط ساده دل |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با امید سر بلندی ایران و سلامتی واسه ی همه هموطنان عزیزم
|
| نویسندگان |
|
ساده دل همسفر |
|
RSS
|