شب زنده داری های کرونایی ...

 


آسمون زیبا شهر من...
شب زنده داری های کرونایی 😊✌
دلم برای خیلی ها تنگ شده ، حتی اونایی
که دوستم نداشتن ، اونایی دوستشون نداشتم !
برای یک دل سیر با خیال راحت و امن
و امان دور زدن تو خیابون ، برای خیلی
اتفاقات و کارهای جزئی که شاید خنده دار
باشه گفتنش ولی این روزها نمیشه با
خیالی راحت و دلی آروم انجامشون
داد .


.
.
.
آدمها ساعت شنی نیستند
که سر وتهشان
کنیم دوباره از اول شروع شوند
آدمها گاهی تمام می شوند
پس مراقب خودتون و عزیزانتون باشید .

چقدر دلم برای وبلاگم تنگ شده بود .

 

اینستاگرام : Shahrouznamazi30

( ساده دل )

یادداشت من برای عشقی به نوشته بی نظیر محمود دولت آبادی

 

شروع به خواندن کتاب کردن همانا و غرق شدن در آن همانا، حتی دفتر یادداشت کوچک و خودکاری را که برای یادداشت بریده هایی از کتاب کنار دستم گذاشته بودم فراموش کردم و فکر کردم "اگر بخواهم یادداشت کنم باید کل کتاب را یادداشت کنم" بیخیال آن شدم و همراه با مارال و نگرانی هایش با قره آت به سوی کلیدر تاختم،به میان چادرهای ایل رفتم و با آن ها زندگی کردم، با شادی هایشان شاد و با ناراحتی هایشان غمگین شدم. دولت آبادی بزرگ با قلمش شخصیت ها را مینوشت، به تصویر میکشید و آن ها را زنده می کرد.

شخصیت پردازی او غیر قابل وصف است، شخصیت ها را توصیف میکند، به تارو پود آن ها می پردازد و جز جز آن ها را برای خواننده روشن می کند، گویی هر کدام از شخصیت ها بخشی از وجود خواننده است. امید گل محمد، عشق مارال، نگرانی مادرانه بلقیس، خوشگذرانی و بی باکی خان عمو، سبکسری شیرو، بد طینتی قدیر ، و مظلومیت و در انتها شهامت زیور همه بخش بسیار کوچکی از شخصیت پردازی عظیم این کتاب هستند.برای هر کدام ازین شخصیت ها باید مقاله ای نوشت و آنها را جداگانه بررسی کرد.

همچنان که غرق در کتاب، تند تند و بدون وقفه آن را مطالعه می کردم نگران تمام شدن آن نیز بودم، من در مدت کوتاهی که از خواندن آن می گذشت به تک تک شخصیت های آن خو گرفته بودم، اصلا به زندگی کردن در کنار آن ها و بودن در بطن ماجراهای کتاب عادت کرده بودم.در این بین با عجله با کتابخانه در رفت و آمد بودم برای به امانت گرفتن جلد جدید، امتحانات و کارهای دیگر م هم می توانستند در صف انتظار بمانند تا شاید سراغی از آن ها گرفتم.

با اینکه ماه ها از خواندن کلیدرِ عزیز می گذرد اما هنوز تک تک شخصیت های کتاب در من زنده هستند و این دلیلی نمی تواند داشته باشد بجز قلم توانای نویسنده.این نوشته عاجز تر از آن است که بتواند کلیدر را آنگونه که باید و شاید به خواننده بشناساند، من فقط توانستم جز کوچکی از احساسی را که این کتاب به من هدیه کرد به قلم آورم.

 

( ساده دل )

آدم حسابی

 

کاش هممون یاد می گرفتیم آدم حسابی باشیم خیلی هم کار سختی نیست ،

احتیاج نیست لبخند بزنی ، همین که با بدی چشم به هم 

ندوزیم کافیست ، نیاز نیست محبت کنیم همین که حال همو بد نکنیم کافیست

نیاز نیست هدیه میلیونی بخریم همین که یاد هم بخوبی باشیم کافیست 

نیازی به نمایش بازی کردن رل ادم خوشبختا نیست همین که زندگیه

همدیگر و تباه نکنیم کافیه ، اگر نمیتونیم آدم صادق هم باشیم حداقل

با دروغ هامون همدیگرو جانور چهار پا فرض نکنیم ، خلاصه اگر زندگی کردن

بلد نیستیم حداقل با خیانت ، کلک زندگی دیگران و خراب نکنیم .

.
.
.
مشخص نیستند

نه جای زخم هایت

نه آنان که زخم ات زده اند

به برکه ها می مانی عزیزم

و هر سنگی که زخمی ات می کند

در تو آرام می شود

زخم ها زیباترت می کنند

چون برکه ها

که با سنگ های خوابیده در

بسترشان زیباترند ... فروغ فرخزاد

( ساده دل )

حال خوب ...

 

سلام 

اینکه بلاگ ها فراموش شدن خیلی بد هست و همه پناه بردن به 

اینستاگرام و ... ولی من این فضا را هنوز دوست دارم با اینکه وقت زیادی

هست کم میام و سر میزنم ولی حال خوبی داره برام پر از خاطرات دوست 

داشتنی هست و پر از لبخند ، امروز چهارشنبه سوری هست و مثل همیشه

تو خونه هستیم ، البته من از کنسرت چارتار برمیگردم و از ترس سر و صداها

و کارهای عجیب همشهری های عزیز به سرعت برگشتم خونه ، چه خبره 

مگه جنگه این همه صدا و انفجار و البته بی رحمی به خودمونا اطرافیانمون ؟

مراقب خودتون باشید تو این شب و سال پر از خوبی و لبخند براتون پیشاپیش

آرزومندم ...

مراقب خوبی هاتون باشید .

( ساده دل )

گاهی نباید بخشید ...

 

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ!

ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﻱ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻱ! 

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ می دﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ! 

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ!

ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ! 

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ می کنند ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ...

 

( ساده دل )

سلام دوباره ...

 

سلام دوباره به همه همراهان نازنینم که یکسالی هست که خیلی کمتر میشه

باهاشون حرف بزنم ولی دوباره اومدم که یک حال و احوالی بکنیم و درد و دلی و خاطره بازی

یکی دو روز پیش که اومدم سر زدم یکی دو نفر از عزیزان لطف کردن و کامنت گذاشتن

و سوالاتی کردن و به علت اینکه پیام خصوصی هست نمیتونم جواب بدم اگر محبت کنند

ادرس بلاگ یا ایمیلی داشته باشند تا بتونم جواب بدم و البته این موضوع را بگم خیلی متوجه

سوالشون نشدم ، البته دوست دارم اگر بتونم کمکی کنم این کار و بکنم ولی واقعیتش

این هست که متوجه نشدم صحبتشونا ، از این صحبت ها بگذریم این روزها خیلی کم کار

می کنیم اونم به علت اینکه چشمام یکم اذیت شدن و باید بیشتر بهشون استراحت بدم

به خاطر همین موضوع یکمی تو وضعیت اقتصادیم به مشکل خوردم ولی خدا را شکر

از مدتی دیگه دوباره شروع می کنم به کار بیشتر و جبران این روزها ، راستی یک برنامه

خیلی خوب برای یکی دو سال آیندم ریختم که اگر زودتر برگردم به کار شاید با درصد بالا

بشه این برنامه ها را به  عمل نزدیک ترشون کرد ، یکی از این ها سفر به جام جهانی هست 

و یک اتفاق خوب ، دومیش تعویض ماشینم هستش که خیلی دلم میخواد این اتفاق بیوفته

یک ماشین بهتر ، به قول خودمون باکلاس تر ، خوشگلتر بگیرم و البته یک کار دیگه در رده سوم

اولویت ها هست ولی مهم خب ولی به هر حال سخت تر هست برای همین جاشم عقب تره

تا یادم نرفته از سینما هم بگم که این چند روز سه فیلم دیدم که هر سه تراژدی هست و 

یکجورایی فیلم هایی بر گرفته از مشکلات اجتماعی موجود که هر سه خوبن ولی من دوست

نداشتمشون البته از اون چیزی که ساخته شده سانسورهایی داشته که بهشون لطمه زده

متاسفانه ولی حتما اگر سینما برو هستید به تماشا برید فیلم خفگی از فریدون جیرانی ،

ملی و راه های نرفته از خانم تهمینه میلانی و البته خانه دختر از شهرام شاهحسینی ...

خیلی پر حرفی کردم ، سعی میکنم دوباره بیشتر برگردم و بنویسم و صحبت کنیم با همدیگه

با ارزوی بهترین ها برای همتون فعلا مراقب خوبی هاتون باشید . 

 

( ساده دل )

حال خوب با قرمزهاااااااااااااا

 

در این شکی نیست که با اومدن فیس بوک و در این دو سه سال اخیر توئیتر ، اینستاگرام

تلگرام و .... خیلی کم پیش میاد که بلاگ ها به روز بشه اونم بلاگ های دست نوشته روزانه

ولی هر زمان بتونم میام سراغ دوست یازده ساله خودم و دوستان نازنینم که سال هاست

در کنارم هستند ، میخوام خوشحالیم و از برد تیم محبوبم قرمزهای پایتخت ایران با همه

هموطنان عزیزم در میان بگذارممممممممممم ، حالم خوبه از این پیروزی با وجود همه 

سختی ها و دوندگی های این ماه ها فوتبال والیبال بسکتبال و سینما و .... حالموناااا

خوب میکنه ، کاش همه روزها و شبامون مثل لبخند و دو شب پیش بشه و ذوق زدگی هامون

مثل خوندن خبر جایزه نوید محمدزاده و وحید جلیلوند یا پیروزی های درخشان والیبال 

تمام سعی خودمونا کنیم که حالمون خوب باشههههههههههههههه بیایم به همدیگه قول

بدیم که حال خوبمون همیشگی باشه .

( ساده دل ) 

حس و حال خوب ...

 

 

چه خوبه کسی وارد محدوده فکری و ذهنی آدم بشه که بتونه راحت باهاش درد و دل 

کنه از علایقش بگه و حال و هوای خودشو شاید اون طرف را خوب و خوبتر کنه ، حال خوب

یعنی سبک بودن ، آرامش فکری ، دلتنگ نبودن ، همکلام شدن با کسی که فکر میکنی

می فهمه فکرتو و درد و دلتو ، خلاصه که حالم خوبه و این حس و حال و دوست دارم حالا

با هر دلیلی من عاشق نوشتن و حرف زدنم تو هر حالی که باشم یادم نمیره که دو سه

سال سختی که من گذروندم چقدر همفکری و نصیحت صحبت های همین دوستان بلاگم

آرومم می کرد ، حالا چند سالی از اون بحران عجیب و پیرکننده گذشته و من سرحالم این

روزها و صبوری را دارم در لحظه لحظه زندگی یاد میگیرم و مرور میکنم تا یادم بمونه 

سختی های گذشته از همه این ها گذشته دوست دارم حال خوبه خودمو اونم تو روزهای

گرم و البته پرکار تابستون امسالو ، شاید سال های سال هست که حال خوبی مثل

این روزها نداشتم ، دوست داشتم این حال و خوب ، سرحالی را هم با دوستانم تقسیم 

کنم دقیقا مثل روزهای سختی که همراهم بودن ... همین .

( ساده دل ) 

دست شکسته ...

 

سلام به دوستان نازنینممممم امیدوارم همگی خوب باشید و لبخند بر لب 

داشته باشید ، بیست روزی هستش که به خاطر یک بد شانسی شایدم بی 

احتیاطی یک نفر دستم تو گچ هستش ، برای همین هست که مدتی هستش که به روز

نشدم و جواب دیر به دیر میدم ولی به یاد همگی هستم ، تو این چند هفته به سختی

و با یک دست دارم ترجمه ها و تایپ ها را تحویل میدم ولی دلم تنگ شده بود برای

بلاگم چه خوب که شماها هستید و من فراموش نمی کنم که یازده ساله شدیم در

کنار شماااااها ...

 

( ساده دل )

شمع بیست و هفتم هم خاموش شد

 

بیست و هفت سالگی هم تمام شد ، شمع بیست و هفت هم خاموش شد و 

رفت به خاطره ها پیوست ، دارم کم کم به دهه چهارم زندگیم قدم میزارم ، قدمی

پر از آرزوهای پر امید ، چقدر خوب بود که خیلی ها یادشون بود و تبریک گفتن و 

خیلی ها دوباره یاد من کردند ، خوشحالم از این وفاداری ، یه دوستی امروز برام

پیام گذاشته در بلاگ از اون قدیمیاااااا ، سارا جان معروف به تیک تاک امیدوارم دوباره

بیاد و از حال خودش هم خبری برام بگذاره ، بازم میگم که حالم خیلی خیلی خوبه و 

دارم پیوسته و آهسته به سمت آرزوهام قدم بر میدارم ... همین . 

دانلود فایل 55435345.jpg

( ساده دل ) 

امید به آینده

 

نمیدونم چرا انقدر دیر به دیر میام ، نه اینکه وقت نشه یا کارم خیلی سنگین باشه نه

کار هست زیادم هست به خصوص این یکماه اخیر ولی سنگین شدم برای نوشتن راستش

دوستان زیادی هم دیگه نموندن برای خوندن درد و دل های من و غر زدن هام ولی امروز 

صبح از خونه مادر بزرگ بعد از شبی که تا صبح بیدار بودم دارم ، می نویسم ، از حال

خوبم ، از سرحال بودنم و از امید به امروز و فرداها ، راستش و بخواید جدیدااا خیلی دیر

خسته میشم یا عصبانی ، پروژه هایی سنگین و مدت دار را دوست دارم به سرعت تمامش

کنم و برم سراغ بعدی ، مثلا این چند هفته اخیر اندازه شش ماه ترجمه و تایپ و مقاله کار

کردم ، تعجب می کنم چرا ولی همین که سرحالم خیلی خوبه ، به شدت دنبال جمع شدن

پولم ، با فکرهای زیاد و البته بزرگ ، از تعویض ماشین گرفته تا چند سفر پشت هم ، مثلا

برنامه ریزی دارم می کنم برای سفر به مسابقات جام جهانی سال آینده یا سفر به چندین

شهر مثل ، کیش ، شیراز ، تبریز ، یزد و مشهد ، از دیشب سخت نشستم پای یک کار تایپی

با حجم زیاد کاری که حداقل 1 هفته یک تیم کار میکنند برای اتمامش ولی من حدود یک هفته

به تنهایی دارم تمومش می کنم ، یک ترجمه بیست و خورده ای صفحه ای داشتم با موضوع

ورزشی که خدا را شکر به سرعت تمام شد به اضافه تایپ و غلط گیری ، دلم تنگ شده

بود برای نوشتن طولانی اونم با دوستانی که دو سه سال وحشتناک زندگی منو تنها

نگذاشتن و محکم پشتم بودند ، حالا اومدم که بنویسم از حال خوب و امید به آینده ...

دم همتون گرم ... همین .

( ساده دل ) 

حالا نوبت توست آقای روحانی

 

انتخاباتی که بخیر گذشت ، حالا توست ، نوبت حکومتی که بار دیگر بهش اعتماد کردیم

حالا نوبت توست که این بار با کابینه ای جوان تر ، آگاه تر ، پاک تر و روان تر روی کار بیایی

حالا نوبت توست ک با لبخند با دنیا صحبت کنی ، درد همه مردم این کشور را بفهمی ، حالا

نوبت توست که به سرعت به یاری مردم خوزستان بروی ، فکری اساسی به حال مردم آسیب

پذیر کنی ، حالا نوبت توست که همه توان خود را به کار گیری برای جلوگیری از جنگ ،

از تحریم ، از هوای خفه ، از بی خانمانی ، از قاچاق ، باید حال مردم را خوب کنی ، تا

چهار سال آینده باز باور کنند لبخندت را ، باور کنند خط مشی که به یاریت آمد ، لطفا

و خواهشا تا می شود به مال مردم ، به شعور مردم ، به تفکر مردم لطمه نزنید تا راه 

شروع شده به خوبی پیموده شود ، بخوبی می دانی که اگر ترس روی کار آمدن کسی

همچون احمدی نژاد نبود بی شک شکست خورده بودیم و باز تفکر عجیب هشت سال

دولت بهار روی کار می آمد ... همین .

( ساده دل )

تولدت مبارک پسرک جانم

 

یازده سال قبل در چنین روزهایی ، بلاگ پسرک ساده دل ساخته شده به وسیله من

و پسرخاله جان ، اون زمان به فکرم هم نمیرسید که این بلاگ پر بشه از خاطرات خوب

و بد ، تلخ و شیرین از زندگی من ، در بدترین شرایط درد و دل های من را تحمل کرد و سال ها

همراه بود ، بیش از یک دهه گذشت و پسرک ساده دل همچنان ادامه دارد نه با اون حال

و هوای چند سال قبل ولی همچنان خاطرات و دست نوشته های من و تحمل میکنه و 

پر هست از دوستان خوب و وفادار  ...

تولدت مبارک دوست یازده ساله من 

( ساده دل )

نود و شش خوب باش لطفا ...

 

آرزو دارم سال 96 پر باشه از خوبی ، موفقیت ، سلامتی ، سعادت ، آرامش 

حال خوب ، لب خندان و البته جیب پر از پول ، خدا رحمت کنه همه رفتگان و جای همشون

سبز ...

 ( ساده دل )

عشق یعنی هیجان و امید تا آخر آخر ...

 

معجزه ...

عشق یعنی فوتبال و یک بارسلونا دوست داشتنی

معجزه ستاره های آمریکای جنوبی

یه برگشت عجیب که شاید معجزه بهترین نامی باشه که براش میشه گذاشت ، تک به تک

خرابشده دی ماریا ، تکل عجیب و موفق ترشتگن و یک تعویض عالی از انریکه و اومدن روبرتو !

بازی کل تیم یک طرف ، بازی ستاره برزیلی ( نیمار ) یه طرف ، گل ایستگاهی ، گرفتن

پنالتی،پاس گل اخر و زدن یه پنالتی حساس دقیقه نود و دو ، شاهکار پسر 

سیاه برزیلی ... 

بارسلونا 6

پاریسن ژرمن 1

( ساده دل )